جمعه - ۱۵ فروردین ۱۳۹۹
خانه / مقاله / آموزش زیربنای قانون مداری

آموزش زیربنای قانون مداری

قانون هر جامعه ای نوعی معیار یا شیوه رفتار برای مردمان آن جامعه تجویز میکند که هدفش کنترل شهوتها و انگیزه های شهروندان است.بنابراین وجود همین معیار عامل و انگیزه موثری میشود برای تعیین نحوه عمل و طرز رفتار شهروندان ,که از میان آنها کسانیکه اعمالشان مطابق با این معیار باشد مسئول پاداش و برعکس اگر ناقص این معیار باشد دچار کیفر می گردند.
از نظر افلاطون وظیفه حکمران سیاسی چیزی جز تربیت کردن انسان نیست.
بنابراین باید قوانین جامعه را همیشه با توجه به نحوه تاثیرشان در تربیت شهروندان مورد ستایش یا نکوهش قرار داد‌.
به عقیده وی روش تعلیم در این مورد عبارت از آغشته کردن افکار و احساسات شهروندان جوان به مفهوم و الزامات قطعی قانون است به نحوی که او تمام قیود و فرامین ناشی از این کلمه را داوطلبانه به اعمال خویش تحمیل نماید و لازم نباشد با زور یا پاداش او را از عملی منع یا تشویق کرد.
در کنار آموزش و تعلیم برای درونی کردن قانون مداری در جامعه و میان شهروندان بایستی حاکمیت قانون(برابری در مقابل قانون) در جامعه رعایت شود.یعنی هدف قانون این نباشد که طبقه خاصی را در اجتماع به عرش خوشبختی ارتقا دهد و دیگران را از این سعادت محروم سازد.آماج قانون این باشد که خوشبختی را نصیب تمام اتباع کشور سازد.
این قواعد در جوامع مختلف توسط نهادها اعمال میگردد اگر در جامعه ای نهادها فراگیر و حکومت باز باشد فرصت رشد و توسعه برابر برای مردم از سوی حاکمیت داده میشود ولی برعکس اگر دارای نهادهای بسته و حکومت طبیعی باشد با دادن امتیاز خاص به افراد خاص حاکمیت مانع فراهم شدن زمین بازی برابر میشود.
شهروندان زمانی از قوانین اطاعت خواهند کرد که به این باور برسند که دیگران نیز از قوانین پیروی خواهند کرد,و حتی لازم باشد در این راه هزینه هایی خواهند پرداخت.بیشترین نقش را در تزریق این باور به مردم بر عهده حاکمیت است.جایگاه حاکمیت در سرنوشت قانون مداری غیرقابل انکار است.
چنانچه تاثیر رفتار و قواعد حاکم بر نهادها را در کشورهای مختلف مشاهده میکنیم تنها تفاوتی که مابین انسانهای حوزه اسکاندیناوی و جوامع غربی با انسان های شرقی و جهان سومی شیوه تربیت کردن انسانها توسط حکومت هاست.و اینکه حکومتها به دنبال کدام نوع تعلیم و تربیت پیش روند از روی جهل نیست بلکه عامدانه و در پی منافع خود به تربیت انسان ها میپردازند و شهروندان جامعه کمترین تاثیری در قانون مداری یا رعایت کردن آن ندارند.
شهروندی که در جامعه ای با قانون ناقص یا فاسد به دنیا آمده باشد در فضیلت و تربیت چنین شهروندی نقصانی وجود خواهد داشت و نمیشود او را به دلیل این نقصان مذمت کرد.با در نظر داشتن این نکته دلیل شهروندی که قانون مدار یا قانون گریز می گردد بستگی به شرایطی است که در حیطه اختیارش قرار دارد و گرنه هیچ موجود انسانی را که در داخل دولتی ناقص یا فاسد پا به عرصه هستی گذاشته است به حق نمیتوان مسئول و مورد بازخواست قرار داد,که چرا انسان خوبی نشده است.بسته به این است که در کدام نقطه گیتی به دنیا آمده و تحت تعلیم کدام سیستم و نهادها قرار گرفته است.
بیشترین مسئولیت در عقب ماندگی یا توسعه ,قانون مداری یا قانون گریزی به نظر نگارنده بر گردن حکومت است و این حاکمیت ها هستند که جایگاه و نقش بسزایی در سرنوشت کشور دارند و با تصمیم خود مسیر و آینده جامعه را تعیین میکنند.
در جامعه ای که فرادستان آن ,قانون گریز باشند و انواع فساد را در جامعه انجام دهند طبیعتا شهروندان آن جامعه نیز با توجه به توانایی نفوذ و قدرت خود در این نوع سیستم به قانون گریزی دست خواهند زد.

سالار بهنام

منابع:
_خداوندان اندیشه سیاسی جلد ۱
_خشونت و نظم های اجتماعی

 

 

بیشتر بخوانید

برده داری مدرن در دنیای مدرن

پس از ممنوعیت خرید و فروش برده و با ورود اروپائیان به آفریقای جنوبی اروپائیان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *