خانه / اخبار / افسانه الهه ی برکت سومریان “اینانا” در پیوند با روز عید برکت “آکی توم” یا “عید اول سال- عید ارگنه کون- عید نوروز” 

افسانه الهه ی برکت سومریان “اینانا” در پیوند با روز عید برکت “آکی توم” یا “عید اول سال- عید ارگنه کون- عید نوروز” 

مقدمه :

داستان نوروز سومری مثل ترکان، عید زنان و الهه ها است که عید مخصوص الهه برکت اینانا می باشد و آکیتی یعنی عید برکت نام دارد و که در این روز دومزید خدای چوپانی و شوهر اینانا الهۀ برکت از دنیای زیر زمینی مردگان بدر می آید و با او همبستر شده و برکت و خوشبختی از آن زاده میشود.

این جشن الهه اینانا بعد از سومر در دوران آکدی هم برای الهه “اینانا-اشتار” ادامه دارد ولی در دوران آشور ناگهان روز تحویل سال به روز به تخت نشستن پادشاهان آشور از طرف خدای و مردخ تبدیل میشود و سعی می شود صورتی مردانه به این عید داده شود. پارسها دردورۀ ساسانیان جشن نوروز و سلسله های آشوری را اقتباس کرده و افسانه های پادشاهان و خدایان آشور را صورتی پارسی و زرتشتی میدهند تا خود را ادامه دهندگان این سلسله ها نشان دهند بدین صورت این افسانه های پادشاهی به پیشدادیان و کیانیان تبدیل میگردد و سال تحویل به تخت نشستن پادشاهان آشور به سال تحویل به تخت نشستن جمشید پادشاه آذربایجان تبدیل میگردد. و حالتی مردانه-مذکر به حلول سال جدید پیش پارسیان و دین مردگرای زرتشتی داده میشود ولی در بین ترکان و اینانا” بصورت مفصلی و بر طبق سنت هزاران ساله و کاملا زنانه برگزار میشود –آذربایجانی ها این عید الهه “اُومای بطوریکه در تمام هفت هفته “چیلده بچه” و عید نوروز مردها هیچ نقشی در برگزاری جشن نوروز ندارند…. در پایین ترجمۀ افسانۀ سومری الهه اینانا برای پیدایش نوروز و روز تحویل سال آورده شده است.

افسانۀ نوروزی خروج از دنیای زیرزمینی الهه “اینانا” مثل داستان “گیلگیمیش-بیل قمیش” بسیار ظریف است و اولین سوال بشری را مطرح می کند: چطور می شود بر مرگ غالب آمد؟ و اینانا بر مرگ غالب آمده و از دنیای زیر زمینی
مردگان خارج می شود و روز نوروز روزی است که شوهراش خدای چوپانی “دُومزید” هم که نصف سال را در دنیای زیرزمینی است جای اش را با خواهراش عوض کرده و در روز تحویل سال از دنیای زیر زمینی خارج شده و با اینانا همبستر میشودو برکت زاده می شود…. و حال به تمام افسانه می پردازیم و کمی هم مقایسه می کنیم.

داستان پایین رفتن اینانا به “دنیای زیرزمینی” و دوباره زنده شدن و نجات اش

قدرت خدایی را در دست اش گرفت و لباس ۷ اینانا تصمیم می گیرد که به دنیای زیرزمینی “ا-کور” برود. او مخوصوص”پالا” را پوشید، کلاه مخصوص الهی (معمولا شاخدار) را بر سر گذاشت و گردن بند اش، النگوی طلای اش را بکار گرفت و به چشمان اش سورمه زد. اینانا عازم دنیای زیرزمینی شد و وزیراش “نین شوبور-ننه صوبور” هم از پس او روانه شد…. اینانا به وزیراش ننه صوبور-شوبور توصیه می کند که برای اش مراسم عزاداری بگیرد و طبل بزند و پیش لیل = تان- د – پدراش خدای باد یا “ا ن ی ل” برو.

ی در سومری مثل ترکی داریم “ا ن” = آسمان و در ترکی “تان” = آسمان و کلمۀ ترکی “تانر-دانگری” = “خدا” هم از آن گرفته می . که در ترکی میشود “ی ل” = باد ، شود که در سومری همریشه با آن داریم “دینگیر” = “خدا” . همچنین داریم “لیل” = باد

-لیل” = “تانری– و بگوید پدر “ا ن ی ل” اجازه نده هیچ کس دختر ات ملکه “اینانا” را در دنیای زیرزمینی بکشد و…… و اگر او کمک ات نکرد برو پیش پدر”ناننا” در شهر “اوریم” (اسامی شهرها و کوههای سومری خیلی شبیه شهرهای آذربایجان است مانند اوریم = اورومیه، آراتتا = اردبیل، … بیشو داغی = میشو داغی و…

و به او بگو اجازه نده دخترات اینانا را بکشند… – ن و اگر خدای “ناننا” کمک ات نکرد برو پیش خدای “ا- ن کی” (ا- ن کی = ا-کیر = تان-ی ی ر = تانر- ی ر= خدای خاک) در شهر “ا ریدوق” و بگو: پدر انکی اجازه نده هیچ کس دخترات را بکشد و… اجازه نده دخترات اینانا در دنیای زیرزمینی کشته شود. -ت پدر “ا نکی” یعنی “دانای بزرگ” می داند “گیاه حیا-درخت حیات” و “آب حیات” کجا است.

وقتی “اینانا” به طرف دنیای زیرزمینیمی رفت به وزیراش “نین شوبور = ننه صوبور” گفت که برو و دستوراتم را از یاد نبر و بدان عمل کن! (در بین ترکان دنیای زیر زمینی دنیای تاریکی ، سردی و مرگ است “قارا دنیا” ) وقتی اینانا وارد قصر دنیای زیر زمینی یعنی “قانصر- قانزر” شد شروع به محکم ُهل دادن در “دنیای زیرزمینی” کرد… و داد زد : “دربان” در را باز کن “ن تی” در را باز کن! … “نتی” رئیس دربانهای دنیای زیر زمینی؛ به اینانای مقدس جواب میدهد: اگر تو “اینانا” هستی، برو به طرف “شرق” برای چه به دنیای “غیر قابل باز گشت” قدم گذاشتی؟ برای چه براهی رفتی که هیچ کس برنگشته است؟ اینانا جواب داد برای اینکه آقایمان “قود-قال-ی آنا” شوهر خواهرم ” ا ر شکی قالا” مرده است و خواهرم برای او “نذر
مراسم عزاداری سومری عملا به مراسم عزاداری ترکان قدیم شبیه است
چون “ا ن-لیل”= “تان-ت . “خدای خشم” هم است و “انکی” برعکس او “مرکز دانایی” اس ،” ی ل” = “خدای باد و توفان

شربت نذری” میدهد و این است علت اش. (سومریها با ترکها همریشه بوده و به سفرۀ نذری-شربت نذری- قربانی نذری خیلی اعتقاد دارند و این برعکس عادات اعراب است.) رئیس دربانها به پیش الهۀ دنیای زیرزمینی “ا رشکی قالا” رفته و می گوید که… خواهراش الهه “اینانا” در آنجا است… و جریان را کلا شرح میدهد… وقتی ا ر شکیدا این را شنید با دست به رانهای اش کوبید ( حرکتی که الان هم در بین زنان ترک مرسوم است و معروف به “قئچ لارآ دویمه” می باشد) و بر روی لبان اش زد و گفت : بیا “نتی” ، رئیس دروازه بان های دنیای زیر زمینی ! گوشهایت را خوب باز کن و به دستوراتم خوب گوش کن. اجازه بده که هفت در دنیای زیر زمینی بسته باشد. و سپس تمام درهای قصر “قانصر” را باز بگذار. و وقتی او (اینانا) وارد شد و لباسهای اش را کند لباسهای اش را بردار و پنهان کن.

اینانا مثل شامان ها وقتی لباسهای اش و آویزه های سر و بدن اش درآورده میشود قدرت اش را هم از دست میدهد.

“نتی” به دستورات خاتون اش عمل کرد و ۷ در دنیای زیرزمینی را بسته و تمام درهای قصر قانصر را باز می گذارد و
میگوید : “بیا ، اینانا و وارد شو.” و وقتی “اینانا” وارد شد. با کنده شدن النگوهای لاجوردی اش وارد اولین دروازه شد. و
وقتی سر پوش و ساریق اش از سراش برداشته شد ، اینانا سوال کرد: این کارها برای چیست؟ )منظور در آوردن لباسها و
جواهرات بود که به او قدرت الهی میداد.( و جواب این بود: “ساکت باش، اینانا، این یک دستور الهی دنیای زیر زمینی است
و تو نباید دهن ات را بر علیه توره ها و سنن دنیای زیر زمینی باز کنی .”

وقتی اینانا وارد دومین دروازه شد گردنبند با سنگهای لاجوردی از دور گردن او برداشته شد و او اعتراض کرد و باز
همان جواب را شنید
وقتی او وارد سومین دروازه شد دو مروارید تخم مرغی را از روی سینه هایش برداشتند و او اعتراض کرد و همان
جواب اولی را شنید.
وقتی او وارد چهارمین دروازه شد سینه-ریز”بیا، ای مرد بیا” را از روی سینه اش برداشتند و او اعتراض کرد و همان
جواب قبلی را شنید.

وقتی او وارد پنجمین دروازه شد دستبند طلایی از دست او در آورده شد و او اعتراض کرد و همان جواب را شنید
وقتی او وارد ششمین دروازه شد طرازوی اندازه گیری لاجورد از دست او برداشته شد. او اعتراض کرد به گفته شد
ساکت باش وباز.. همان جواب را داشت.
وقتی وارد هفتمین دروازه شد لباس “پالا” از تن او درآورده شد. او اعتراض کرد… و جواب باز همان بود.
وقتی تمام این جواهرات و لباسها کنده شدند آنها را دور کردند و اینانا خواهراش ” ا رشکی قالا” را از تخت بلند کرده و خود بجای اش بر تخت نشست. “آنوُنا” یعنی هفت حاکم-قاضی تصمصم خود را راجع به “حکم” او گرفتند. آنها به او نگاه کردند و آن نگاه مرگ بود. آنها با اینانا حرف زدند ولی آن صحبت خشم بود. آنها بر سر او داد زدند و آن فریاد جنایتی
سنگین بود. آنها اینانا را به عذاب جسد بودن محکوم کردند. و این جسد از یک قئرماق-چنگک آویزان شد.

بعد از سه شب و روز وزیراش )وزیر اینانا( “ننه-صوُبوُر” ، همان وزیری که سخنان اش از راستی و صداقت موج می
زد. و یار همیشگی اینانا بود. به دستورات خاتون اش عمل کرد و هیچ چیز را جا نگذاشت.
او برای اینانا مراسم ناله بر روی خانه های خرابه اش انجام داد
در سومر مثل ترکان برای مرده گان مراسم “اوخو-شاماق” و “اولا-ماق” و “آغی-لاماق” انجام میگیرد و آنها به سومری “اوُخوُ”،”اوُلا” و”آغوُ” نامیده میشدند و همچنین شربت و خوردنی نذری بیاد شخص فوت کرده پخش میشد و کلا مراسم تدفین و عزاداری “ترک-سومر” درست مثل زبانشان یکی است و به یاد اینانا شروع به طبل زنی در معابد کرد.
در بین ترکان این سنت طبل زنی شامانها و قشون برای عزاداری بزرگان بود که بعدا در دورۀ قره خانی – سلجوقی وایلخانی وارد سنت اسلامی شد.

مراسم طبل زنی محرم در واقع مراسم ایلخانی عزاداری محرمی است و بعد از طریق قزلباشها ی دورۀ صفوی
به ما می رسد. طبل شامانها ارواح خبیثه را میراند و صدای اش تا “تان-اوچماق” در آسمان پیش تانری در بهشت آسمانی میرود و متالم روح مرده در بهشت آسمانها است. مراسم نقاره زنی و زورنانوازی مشهد به یاد “آقا امام رضا” هم از دورۀ “ایلخانان” به یادگار مانده است .

او به خاطر اینانا بر دور خانه خدایان شروع به طواف کرد .
حول مناطق مقدس و کورگانها با سنگ چین دایرۀ مقدس درست کردن از سنن بسیار قدیم ترکان است که بعد حول آن طواف از راست به چپ انجام می دهند و بر کناراش نذری پخش می کنند و قربانی انجام میدهند. این سنت شامانیک به صورت اسلامی هم در آمده و درتربت امام زاده ها از دوران سلجوقی و اسلامی انجام میگیرد اینکار در آسیای مرکزی بر روی قبر سرداران بزرگ انجام میگیرد.

این سنت در بین ترکان اتروسکی هم هست و بوسیلۀ سومریان وارد بین النحرین و ادیان ابراهیمی میشود. اسلام که خود نیز ادامۀ این سنت سومری است طواف از راست به چپ دارد. خانۀ و چادر ترکان بخاطر تقدس چینش از راست به چپ دارد چون چرخش ستاره گان حول ستارۀ قطبی که مقدس برای شامانیزم است از راست به چپ انجام میگیرد و این نشان چرخ فلک در نجوم شامانیکی است. و اگر این چرخش برعکس باشد مطابق عقاید شامانیکی زمان به عقب برمیگردد و مردگان زنده میشود.

مطابق عقاید شامانی ترکان، دو مار بزرگ چرخ فلک را می گردانند این مار چرخ فلکی که در آسمان راه شیری است درگوبکلی تپه و سومر هم دیده میشود و در دوران سلجوق و ایلخانی و بعدا هم دیده میشود. در خلخال هم مار معمولا مقدس است و “اوین ییه سی= روح محافظ خانه” محسوب میگردد.

وزیر اینانا “ننه-صوُبوُر” برای عزاداری چشمان اش را درید وزخمی کرد و بینی خود را درید و همچنین در خلوت باسنهای خود را درید. و مثل یک فقیر لباسی ساده پوشید و وارد ” ا-کور= او-قئر= خانه کوه = معبد ان-لیل یا تان- یل”شد.

در سنت ترکی عزاداری برای بزرگان و جنگجویان زیرچشمان را با خنجر می بریدند و اینطوری اشک و خون با هم جاری می شد که بدان “قان آغلاماق ” می گفتند و بدن و صورت خود را زخمی میکردند و بعد یقه های خود را باز کرده و سینه زنی می کردند “مراسم یاخا آشما” و بعد از اتمام مراسم عزاداری یقه ها را می بستند “یاخا باقلاما” این نوع عزاداری برای امام حسین در شهر خلخال یعنی هرو و کل منطقه خلخال اجرا می شد و نقش این نوع عزاداری از کورگانی در قزاقستان متعلق به ۰۰۲۲ سال قبل کشف شده است.

وقتی “ننه-صوُبوُر” وارد ” ا-کوُر= او-قئر” خانۀ ” ان-لیل= تان- یل” شد پیش او شروع به ناله کرد: “پدر “ان-لیل” اجازه نده که هیچ کس دخترات را در دنیای زیر زمینی بکشد. اجازه نده این فلز پر ارزش ات در دنیای زیر زمینی با خاک و خاشاک قاطی و مدفون شود. اجازه نده که سنگ لاجوردات آنجا با محل اسکان اش را با سنگهای بنا شکسته و تکه شود. اجازه نده جعبۀ جواهرات ات به همراه چوبهای نجاری تکه تکه گردد. اجازه نده خاتون جوان ات اینانا در دنیای زیرزمینی کشته شود”. پدر ” ان-لیل” با عصبانیت به “ننه-صوُبوُر” چنین جواب داد: “دخترم –اینانا بهشت را خیلی میخواست، و همچنین او دنیای عظیم زیر زمین را خیلی می خواست.

قدرتهای الهی زیر زمینی آن قدرتهای الهی هستند که از آنها نمی شود خیلی درخواست کرد و هرکس پیش شان باشد باید در دنیای زیرزمینی بماند. کسی که به انجا می رود، چطور می تواند انتظارداشته باشد که از دنیای زیر زمینی دوباره بالا بیاید؟”بدینصورت پدر ” ان لیل” در این مورد کمکی به اینانا نکرد، پس “نین صوبور-ننه صوبور” رفت پیش ناننا در شهر اوُریم رفت. و در ” ا-موُد-کوُرا” که در اوُریم واقع است، او وارد معبد ” ا-کیش-نوُ -قال” میشود که خانۀ خدای “ناننا” بود. او پیش ناننا شروع به ناله میکند: – آه پدر “ناننا” و….. درخواست کمک برای آزادی خاتون اش اینانا می کند .

پدر ناننا اجازه نده دخترات اینانا در دنیای زیرزمینی کشته شود. اجازه نده فلز قیمتی ات با خاک و خاشاک دنیای زیرزمین قاطی شود. اجازه نده لاجورد قیمتی ات با سنگهای بنایی شکسته شود. اجازه نده صندوق قیمتی جواهرات تو به همراه تخته های نجاری تکه تکه گردد. اجازه نده خاتون جوان اینانا در دنیای زیر زمینی کشته شود! و جواب خدای “ناننا” هم با خشم و تکرار “ان-لیل” منفی بود.

خدای “ناننا” با عصبانیت به “ننه-صوُبوُر” چنین جواب داد: “دخترم –اینانا بهشت را خیلی میخواست، و همچنین او دنیای عظیم زیر زمین را خیلی می خواست. … قدرتهای الهی زیر زمینی آن قدرتهای الهی هستند که از آنها نمی شود خیلی درخواست کرد و هرکس پیش شان باشد باید در دنیای زیرزمینی بماند. کسی که به انجا می رود، چطور می تواند انتظار داشته باشد که از دنیای زیر زمینی دوباره بالا بیاید؟”

بدینصورت پدر “ناننا” در این مورد “ننه صوبور” را کمک نمی کند و بنابراین او به شهر ” اریدوُق” می رود و در اریدوُق او وارد خانۀ خدای خاک ” ان-کی = تان-کیر=تان- یر” میشود. و پیش ” ان-کی” شروع به ناله میکند : -پدر ” ان-کی” اجازه نده هیچ کس دخترات اینانا را در دنیای زیرزمینی بکشد. اجازه نده فلز قیمتی ات با خاک و خاشاک دنیای زیرزمین قاطی شود. اجازه نده لاجورد قیمتی ات با سنگهای بنایی شکسته شود. اجازه نده صندوق قیمتی جواهرات تو به همراه تخته های نجاری تکه تکه گردد. اجازه نده خاتون جوان اینانا در دنیای زیر زمینی کشته شود!

پدر” ان-کی” به “نین صوبور” جواب می دهد: -دخترم چه کار کرده؟ او باعث نگرانی ام شده است. اینانا چکار کرده است؟ چکار این خانم تمام سرزمینها انجام داده است؟ او مرا نگران کرده است. و بدین صورت او به “ننه صوبور” راجع به این موضوع کمک میکند. او از چرک وخاکهای زیر ناخ اش یک قسمت را می کند و از آن ” کور- قارا” را درست میکند. )کور-قارا با نام ترکی قار-قارا در خلخال یکی است ( او یک کم از چرک و خاک زیر ناخن اش را جدا کرده و از آن “قالا-توُرا” را آفرید. او به “کور-قارا” قدرت “درخت-حیات” را داد. به “قالا-تورا” هم قدرت “آب-حیات” را داد.

در اینجا می بینیم که چطور خدای خاک ” ان کی-تان یر” به زنده شدن و نجات اینانا از دنیای زیرزمینی مردگان کمک میکند و در جشنهای هفت هفتۀ ایی و چهار چهار شنبه سوری آخرسال آذربایجان هم هفتۀ آخر و چهار شنبۀ خاک است که جشن گرفته میشود و بعد روز نوروز است که مطابق سنت سومری روز نجاتو خارج شدن اینانا و بعد شوهر اش خدای چوپانی دومزید از دنیای تاریکی–زیرزمینی-مردگان است.

در میتولوژی ترکی که صورت قدیمیتر این است بجای دومزید گرگ خاکستری “بوزقورد” ترکها را ازدنیای تاریکی و سرما نجات میدهد و داستان “ارگنه-کون” برای نوروز به همین صورت با داستان نجات “اینانا” از دنیای تاریکی مردگان زیرزمینی یکی میگردد قابل توجه است که “گرگ ماده” به اسم “آسنا” در بین ترکان همان الهه “اومای” است و مطابق افسانه مادر ترکان است و آنها را از ۰۲ فرزنداش بوجود می آورد این افسانۀ گرگ ماده-اوُمای به وسیلۀ اتروسکهای ترک به ایتالیا میرود و شهر اتروسکی رم برای بنیان گذاری اش دو برادر دو قلوی رقیب یا دو ایل رقیب اتروسکی-ترووایی را برمیگزیند.

ولی باز ما در دیوان لغات الترک می بینیم که ذوالقرنین ترکان را از دنیای سیاه زیرزمینی نجات داده و توتماج – فطیر را برایشان اختراع میکند. جایگاه فطیرهای هفتگانه و هفت مزه در خنچۀ برکت اول سال ترکان یا سفرۀ نذری هفت سین ترکان بسیار است کلا برکات مرتبط با هفت خدای در خنچۀ برکت ترکان به هفت قسمت تقسیم میشود و هر هفت قسمت خود به هفت قسمت دیگر که به ۹۴ عنصر هفت سین ترکی می انجامد که متاسفانه الان کمتر بکار گرفته میشود .

{و بعد پدر ” ان-کی” به “کور-قارا” و “قالا-تورا” فرمان میدهد: } یکی از شما ” گیاه حیات-بخش” را بر روی او)ینانا( به پاشد و دیگری ”آب حیات-بخش” را به پاشد. بروید و به طرف “دنیای زیر زمینی” پایین بروید. و مثل مگس پرواز کنان از در رد شوید. مثل یک شبح از جرز در خزیده و رد شوید. مادری که ” اریش کی قالا” را به دنیا آورده است، در آنجا بخاطر فرزندان اش در آنجا دراز کشیده است. او که حال شانه های مقدس اش با یک لباس کتانی پوشیده نیست. حالا سینه هایش مثل ظرف “ساقان” پر )از شیر( نیست. ناخن هایش مثل یک کلنگ )؟(بر رویش آویزان است . موهایش مانند یک دسته تره بر روی سرش بسته شده است. وقتی او میگوید “آه قلبم”، شما باید بگویید “خانم ما، تو اذیت شده ایی، آه قلب ات “. وقتی او میگوید “آه بدن ام” شما باید بگوئید “خانم ما، تو اذیت شده ایی، آه بدنِ تو” . )پس او سوال خواهد کرد:( “شما چه کسانی این سنت دینی”قایئن آغاجی = درخت آفرینش” و “یاشام سویی” که اصلا شامانی و بسیار دورتر است در دوران کشاورزی صورت با “سومری-ترکی” ادامه پیدا میکند وبعدا در کل حوضۀ تمدن سومری پخش میگردد و ادیان ابراهیمی هم که تمدن سومر را به نوعی تداوم می بخشند درخود این عناصر را دارند…

مانند حرف زدن خدا به موسی اول بصورت آتش و بعد درخت…

حرف زدن خدا با مریم در زیر درخت خرما و در کنار آب جاری …

ولی در اسلام که خود را کامل کنندۀ کل فرهنگ دینی بین النهرین و ادیان ابراهیمی میداند این عناصر بصورت خیلی بارزی دیده میشوند یعنی بصورت شجرۀ طیبه و آب کوثر و حتی تقدس چشمۀ زم-زم( درشهر خلخال و هرو که مانند بیشتر شهرهای آذربایجان نامهای جغرافیایی با ریشه های سومری هم بسیار دیده میشود سنت حمل “قارقارا = درخت حیات” برای خاطر “شهید جاودانه” امام حسین در جمعۀ قبل از ماه محرم هم هم پوشانی دو تمدن اسلامی-سومری است.

به غیر از این تقدس “بولاق” های “بی بی بولاقی” ، “سیداخانا بولاق”؛ “جان بولاقی”، “حاجت بولاقی”، “قیرخ بولاق” و…که اکثرا برای شفا-نذری- ازدواج- بچه دار شدن- نذری- مراسمهای چهرشنبه سوری- مراسم عید – مراسم ۰۱ بدر به این چشمه هامراجعه شده و حتی در گذشته مراسم قربانی هم داشتیم و در تاسوعا الان هم بر سر آنها شمع روشن میکنند باز ادامۀ یک سنت هزاران ساله است که با اسلام هم پیوندی ریشه ایی در بین النحرین و بن های ادیان ابراهیمی پیدا میکند.

در اینجا می بینیم که چطور خدای خاک ” ان کی-تان یر” به زنده شدن و نجات اینانا از دنیای زیرزمینی مردگان کمک میکند و در جشنهای هفت هفتۀ ایی و چهار چهار شنبه سوری آخرسال آذربایجان هم هفتۀ آخر و چهار شنبۀ خاک است که جشن گرفته میشود و بعد روز نوروز است که مطابق سنت سومری روز نجاتو خارج شدن اینانا و بعد شوهر اش خدای چوپانی دومزید از دنیای تاریکی –زیرزمینی-مردگان است.

در میتولوژی ترکی که صورت قدیمیتر این است بجای دومزید گرگ خاکستری “بوزقورد” ترکها را از دنیای تاریکی و سرما نجات میدهد و داستان “ارگنه-کون” برای نوروز به همین صورت با داستان نجات “اینانا” از دنیای تاریکی مردگان زیرزمینی یکی میگردد قابل توجه است که “گرگ ماده” به اسم “آسنا” در بین ترکان همان الهه “اومای” است و مطابق افسانه مادر ترکان است و آنها را از ۰۲ فرزنداش بوجود می آورد این افسانۀ گرگ ماده-اُوُمای به وسیلۀ اتروسکهای ترک به ایتالیا میرود و شهر اتروسکی رم برای بنیان گذاری اش دو برادر دو قلوی رقیب یا دو ایل رقیب اتروسکی-ترووایی را برمیگزیند.

ولی باز ما در دیوان لغات الترک می بینیم که ذوالقرنین ترکان را از دنیای سیاه زیرزمینی نجات داده و توتماج – فطیر را برایشان اختراع میکند. جایگاه فطیرهای هفتگانه و هفت مزه در خنچۀ برکت اول سال ترکان یا سفرۀ نذری هفت سین ترکان بسیار است کلا برکات مرتبط با هفت خدای در خنچۀ برکت ترکان به هفت قسمت تقسیم میشود و هر هفت قسمت خود به هفت قسمت دیگر که به ۹۴ عنصر هفت سین ترکی می انجامد که متاسفانه الان کمتر بکار گرفته میشود .

{و بعد پدر ” ان-کی” به “کور-قارا” و “قالا-تورا” فرمان میدهد: } یکی از شما ” گیاه حیات-بخش” را بر روی او)ینانا( به پاشد و دیگری ”آب حیات-بخش” را به پاشد. بروید و به طرف “دنیای زیر زمینی” پایین بروید. و مثل مگس پرواز کنان از در رد شوید. مثل یک شبح از جرز در خزیده و رد شوید. مادری که ” اریش کی قالا” را به دنیا آورده است، در آنجا بخاطر فرزندان اش در آنجا دراز کشیده است. او که حال شانه های مقدس اش با یک لباس کتانی پوشیده نیست. حالا سینه هایش مثل ظرف “ساقان” پر) از شیر( نیست. ناخن هایش مثل یک کلنگ )؟(بر رویش آویزان است . موهایش مانند یک دسته تره بر روی سرش بسته شده است.

به مگس در ترکی مثل سومری چیبین-جیبین گفته میشود لغت “چی بین = مگس” در خلخال هنوز هم بکار می رود و رد دیوان لغات الترک هم هست. در اینجا منظور بیشتر، رد شدن مگس و پشه از هر سوراخی و وارد شدن اش به خانه است.

وقتی او میگوید “آه قلبم”، شما باید بگویید “خانم ما، تو اذیت شده ایی، آه قلب ات “. وقتی او میگوید “آه بدن ام” شما باید بگوئید “خانم ما، تو اذیت شده ایی، آه بدنِ تو” . )پس او سوال خواهد کرد:( “شما چه کسانی هستید؟

درحالیکه از قلبم به قلب تان حرف میزنم و با بدنم به بدن تان – اگر شما خدای هستید، اجازه بدهید با شما حرف بزنم ، اگر شما جزو فانی ها)انسانها( هستید، بگذارید حکم سرنوشت بر شما اعمال شود “.شما برای او راجع به این به بهشت)آسمان( و زمین قسم بخورید. )بقیۀ لوحه شکسته شده و خوانده نمی (شودآنها به شما یک رودخانۀ پر از آب خواهند داد—آن را قبول نکنید. آنها به شما یک مزرعۀ پر از گندم خواهند داد “- – آنرا قبول نکنید.

ولی به او)الهۀ زیر زمینی( بگویید: “جسدی را که با قرماق-چنگک آویزان کرده ایی به ما بده “.)او جواب خواهد داد:( “این جسد خاتون-ملکۀ شماست.” به او بگوئید: ” اگر او مال پادشاه ماست؟ اگر آن متعلق به ملکۀ ما است؟ آنرا به ما بده.” او جسدی را که از قرماق آویزان است به شما خواهد داد. یکی از شما)قالا-تورا( به روی آن )جسد اینانا( “گیاه حیات بخش” می پاشد و دیگری )قارا-کورا( “آب-حیات بخش” را. و “.بدین صورت “اینانا” بلند خواهد شد “قالا-تورا” و “کور-قالا” با دقت به دستورات “انِ-کی” گوش کردند.

آنها مثل مگسها پرواز کرده و از سوراخ “در،گذشتند. آنها مانند اشباح از سوراخهای کنار در، به داخل خزیدند. مادری که “ارِشی کی قالا” را به دنیا آورده بود بخاطر فرزندان اش در آنجا دراز کشیده بود. شانه های مقدس اش با لباس کتانی پوشیده نبود. سینه هایش مثل ظرف “ساقان” پر نبود. ناخن هایش مانند کلنگی بر روی اش بود. موهایش متل تره بر بالای سراش .بسته شده بودوقتی اینانا گفت” آه قلب ام” ، آنها به او گفتند ” ای خانم ما، تو اذیت شده ای ، آه قلب ات”. وقتی او گفت ” آه بدن ام”، آنها به او گفتند ” ای خاتون ما، تو اذیت شده ایی، آه بدن تو”. )بعدا او سوال کرد:( ” شما کی هستید؟ من از قلب ام با قلبتان حرف خواهم زد، از بدنم با بدنتان – – اگر شما از خدایان هستید من با شما حرف خواهم زد، اگر شما فانی-مردنی هستید، حکم سرنوشت بر شما جاری است. ” آنها برای او راجع به … این، به بهشت)آسمان( و زمین، قسم خوردند. به آنها یک رودخانه با آبش داده شد – – آنها قبول نکردند. به آنها یک مزرعه پر از گندم داده شد – – آنها قبول نکردند. آنها به او )الهۀ زیرزمین( گفتند: “به ما جسدی را که از قرماق آویزان است بده. “ارِِشکی قالا”ی مقدس به “قالا-تورا” و “کوُر-قالا” جواب داد: “این جسد متعلق به خاتون-ملکۀ شما است. ” آنها به او گفتند: “آن متعلق به خاقان-شاه ما یا از آنِ خاتون ماست، آنرا به ما بده.” جسدی که از قرماق آویزان بود به آنها داده شد .یکی از آنها از “گیاه حیات بخش” و دیگری از “آب حیات بخش” به روی جسد پاشید. و “اینانا” بلند شد.

در مراسمهای چهار شنبه سوری و عید و همچنین مراسم شامانیکی عید نوروز در سیبری معمولا خانمها و شامانهای زن شاخه های درختی مقدس را در درون آب چشمه های مقدس که آورده اند و یا قمیز فرو برده و با دعا به خانه و یا بر روی افراد و اشیاء میپاشند تا خوشی و جاودانگی بیاورد. در خلخال معمولا از درخت تبریزی در قدیم جارو مانند درست کرده و با آن از آب “بی بی بولاقی”، “جان بولاقی”، “حاجت بولاقی”، “قئرخ بولاق” با دعا و آرزوی خوشی به اطاقهای خانه و حیاط و روی افراد می پاشیدند ولی الان یک جاروی جدید می خرند و با آن می پاشند به امید اینکه کل خانه را با این جاروی حیات بخش و با آب حیات بخشی که به آن میزنند جاروبکنند

مطابق بعضی از افسانه های ترکی بعضی از قبایل ترک از درخت-مادر زائیده میشوند که بوسیلۀ نور آسمانی بارور میشود یکی از این قبایل “آغاج-اری =قهرمان- انسان زاده از درخت” یا “آغجری” ها هستند که نامشان از هزاران سال قبل در نوشته ها برده میشود. یک قسمت از این ایل از دوران ایلامیها در جنوب ایران ساکن هستند. ایل آغاجری و شهر آغاجری هم از اینهاست.

“ارِشی-قالا” به “قالا-تورا” )خدای آب حیات( و “کور-قارا” )خدای درخت حیات( گفت:” خاتون-ملکه تان را بیاورید “….، مال شما ….، قبلا گرفته شده است.” اینانا، با بکارگیری دستورات “انِ-کی” در حال خارج شدن از دنیای زیر زمینی بود . ولی وقتی که اینانا داشت از دنیای زیرزمینی خارج می شد، “آنونا” او را گرفت: ” چه کسی تا به حال توانسته است از دنیای زیر زمینی بالا رود؟)خارج شود( چه کسی توانسته سالم از دنیای زیر زمینی “.خارج شود؟ اگر “اینانا” می خواهد از دنیای زیر زمینی خارج شود باید کسی را به جای خود بگذارد سپس وقتی “اینانا” از دنیای زیر زمینی خارج شد، یکی در جلو بود و با اینکه وزیر نبود یک عصای پادشاهی را دست داشت، ، یکی دیگر در عقب اش بود و با اینکه نگهبان نبود یک گرز از بغل اش آویزان بود در حالیکه شیطانها-جن های کوچک مانند حصاری از نی ، و شیطانها-جن های بزرگ مانند نی های دیواری از نی، از هر .سو اطراف اش را گرفته بودند آنهایی که او را همراهی میکردند، آنهایی که “اینانا” را همراهی می کردند، غذا را نمی شناختند، نوشیدن را نمی شناختند، آنها از آرد نذری نخورده بودند، آنها از شربت نذری ننوشیده بودند. } آنها هدایای نذری را نمی پذیرفتند. آنها هیچ وقت از بغل کردن واقعی لذت نمی بردند، هیچ فرزند شیرینی نداشتند تا بوس اش کنند. آنها زن را از آغوش شوهراش بیرون کشیدند. آنها بچه را از روی زانوان پدراش ربودند. آنها عروس را از خانۀ پدر شوهراش جدا کردند{ } آنها زن را از آغوش شوهرش ربودند. آنها بچه ایی را که داشت از سینۀ له له اش )مادر شیری اش( شیر میخورد از او جدا کردند. آنها برای “سیر تلخ مزه” دلشان ریسه نمیرود )عاشق سیر {.خوردن نیستند(. آنها ماهی نمیخورند، آنها تره نمیخورند.

این بود افرادی که اینانا را همراهی کردند در بین کل ترکها دادن غذا و نوشیدنی نذری به خدایان و روح مردگان مرسوم است بطوریکه در سیبری شمانیست ها اینرا در کوهها و یا جلوی بال-بالها و نقاط مقدس میگذارند. بعد از اسلام باز قربانی کردن و دادن غذای نذری سفرۀ نذری و شریت در بین ترکان با شدت گذشته ادامه پیدا کرد که در بین اعراب مرسوم نیست. در قبل از اسلام ظرفهای پر از مواد غذا و نوشابه های نذری با مردگان ترکان دفن میشد. خوردن و نوشیدن از نذریات از اجبارات دینی شامانیزم ترکی بود و نپذیرفتن نذری یک کار شیطانی محسوب میشد. همین سنت را ما در اینجا می بینیم .

گندم و نزیکها-فطیرها بر سر سفرۀ هفت سین گذاشته میشود بجای قمیز هم که الکلی بود الان سرکه گذاشته میشود در سومر شربت یا آبجوی نذری میدادند ودر بین ترکان هم در عید الان قمیز نذری در سفرۀ برکت میگذارند و یا پخش می کنند ولی چایی هم الان رایج است اما بیشتر سرکه جای نوشابه های الکلی را گرفته است .

بعد از اینکه اینانا از “دنیای زیر زمینی” خارج شد، “نین صوبور-ننه صوبور” در مقابل درِ “قانزر-گانزر” خود را به پای او انداخت . او قبلا بر روی خاک نشسته بود)به خوداش به علامت ماتم خاک مالیده بود(. و یک لباس فقیرانۀ عزا پوشیده بود. شیطانها-اجنه به “اینانا” گفتند : ” اینانا به شهر ات برو، ما او را می بریم “.) یعنی ننه-صوبور را بجای اینانا به دنیای زیر زمینی مردگان میبریم،در اینجا می بینیم که باز سومریان هم مثل ترکان درموقع عزاداری به سر و روی خود خاک-گل-خاکستر می ریزند یا می مالند و لفظ “کول باشوا”ی ترکی از اینجا می آید که با استحاله شدن خیل عظیم ترکان در بین فارسها این سنت عزاداری ترکی بصورت “خاک بر سر” به فارسی هم وارد شده است. مطابق سنت ترکی برای عزا باید فقیرانه و غیر مرتب پوشید و حتی لباس را “پشت-رو” می پوشیدند یعنی قسمت آستر را رو-بیرون و قسمت رو را بطرف تو-داخل می پوشیدند تا نامرتب تر باشد. بدین طریق پشت رو پوشیدن “ترسه گیئنمک” در بین ترکان و ترکان آذربایجانی معنی شوم وبد بیاری میدهد .

اینانای مقدس به جن ها جواب داد: ” این وزیر صادق و راستگوی من است ، او همنشینی است که به حرفهایش اطمینان دارم. او دستورات مرا فراموش نکرد. او در مقابل فرامینی که من به او داده بودم، کم کاری نکرده است. او به خاطر من در معابد طبل نواخت. او به خاطر من حول خانۀ خدایان طواف کرد. او چشمان اش را بخاطر من چنگ زد، او بینی اش را بخاطر من درید. او بخاطر من گوشهایش را در مقابل همه دریده است{. در موقع تنهایی پهلوهایش را بخاطر من دریده است. مثل یک فقیر، تک لباس بلند پوشیده است.”

چنگ زدن صورت و چنگ زدن و کوبیدن به قسمت بالای پاها وکنار باسن به علامت عزا در بین زنان ترک مرسوم است ولی مثل اینکه چنگ زدن پاها و باسن در سومر در حالت خصوصی و تنهایی صورت میگرفته ولی چنگ زدن صورت در بین مردم تماما پای پیاده و به تنهایی به ” آِ-کور”، خانۀ “انِ-لیل” )خدای باد( رفته، و به اوُریم به خانۀ “ناننا” رفته، و در “”ارِیدوق” ، به خانۀ “انِ-کی” رفته است. }او پیش انِکی به گریه و التماس پرداخته است.{ او مرا به زندگی
” .”برگردانید. چطور می توانم آنرا به شما بدهم؟ بیایید برویم . بیایید برویم به “شئق-کوُرساقا” در “اوُممادر “شئق-کوُرساقا” واقع در “اوُمما”، “شارا-سارا”، در شهراش خود را به پای او انداخت. او در خاک نشسته بود)خود را برای عزا خاکی کرده بود( و لباس عزای فقر را پوشیده بود. شیطانها-جن ها به اینانا گفتند : “اینانا، تو “.به شهرات برو، ما او را با خود به دنیای زیرزمینی میبریم اینانای مقدس به جن ها جواب داد: ” شارا آواز خوان من است، آرایشگر و سلمانی من است. چطور می توانم  او را به شماها تحویل دهم؟ بیایید به راهمان ادامه بدهیم. بیایید به ” اِ- موُش – کالاما” در “باد-تی بی را ” برویم.”
در ” اِ- موُش – کالاما” واقع در “باد-تی بی را”، “لولا”، در شهراش خود را به پای او انداخت. او در خاک نشسته بود.)خود را به علامت عزا خاکی کرده بود( و لباس فقیرانه پوشیده بود. شیطانها-جن ها به اینانا گفتند: ” تو راهت را به طرف شهرات ادامه بده، ما او را به دنیای زیر زمینی می بریم.”
اینانای مقدس به جن ها جواب داد: ” لولای عزیز و بی نظیر همیشه در کنار چپ و راست من حاضر است .
چطور میتوانم او را به شما تحویل دهم؟ بیایید برویم. بیایید برویم به طرف درخت بزرگ سیب در دشت
“.””کولابا آنها او را تا درخت بزرگ سیب در دشت “کولابا” همراهی کردند. در آنجا “دومزید “)خدای چوپانی و شوهر اینانا( لباسی فاخر و باشکوهی پوشیده بود و با جلال و عظمت بر تخت نشسته بود. شیطانها-جن ها از پاهای)
رانهای( او گرفتند. هفت تا از آنها از ظرفهای شیراش، شیر ریختند. هفت تای آنها سرهای خود را تکان دادند مانند… آنها اجازه ندادند چوپان نی لبک و فلوت خود را پیش او)اینانا( بنوازد)؟(
(در اینجا منظور از چوپان همان “دومزید” خدای چوپانی است که احتمالا صدای این نی-فلوت ها اثری الهی و جادویی داشتند)
او)اینانا( به دوُمزید نگاه کرد، آن نگاهِ مرگ بود. او )اینانا( با دوُمزید حرف زد )؟(، آن حرفهای خشم آلود بود. او به دوُمزید داد زد)؟(، آن یک فریادی از جنایتی سهمگین بود: ” هرچه ممکن است او را دور تر ببرید)؟(” اینانای
.مقدس “دوُمزید” چوپان را تحویل آنها داد آنها که اینانا را همراهی کرده بودند )جن ها(، غذا را نمی شناختند، نوشیدن را نمی شناختند، آرد نذری نمی خوردند، شربت نذری نمی نوشیدند. آنها هرگز مثل شوهران از آغوش کردن زنشان لذت نمی بردند. هیچ فرزند شیرینی برای بوسیدن نداشتند. آنها پسربچه را از روی زانوان پدراش می ربودند. آنها عروس را از خانۀ پدر شوهراش جدا میکردند دوُمزید فریادی کشید و شروع به گریه کردن کرد. جوان دستهای اش را به بالا بسوی بهشت )آسمان(، بطرف “اوُتوُ -اوُد” )خدای آفتاب و روشنایی( دراز کرد: “اوُتوُ” تو برادر خواندۀ من هستی. من به خانۀ مادر تو کره آوردم.
من به خانۀ “نین قال- ننه قال” شیر آوردم. دستهای مرا به دستان مار، پاهای مرا به پاهای مار تبدیل کن ، بگذار من از دست شیطانها-جن ها گریزم، نگذار من در دست آنها بمانم.”

باز کردن دستها بسوی آسمان برای دعا در بین شامانهای ترک برای یاری جستن از خدای آسمان “تانری” و خدای آفتاب ” اُوُتوخان-اُوُت خان” مطابق سنت شامانی ترکان انجام میگیرد. همین حالت در سنگ نگاره های مختلف دیده میشود همین نوع نیایش در بین سرخپوستان امریکا هم دیده میشود، که ۰۰۲۲۲ سال قبل از ترکان سیبری جدا شده و اول به برینگیا و بعد از اتمام دوران یخبندان وبه زیرآب رفتن برینگیا در ۰۰۲۲۲-۰۰۲۲۲ سال قبل به امریکا رفتند. قابل توجه است در گذر از شامانیزم به ادیان کشاورزی سومریان هنوز این عادت دعایی قدیمی را برای دعا کردن پیش خدای آفتاب “اوتو-اود” حفظ میکنند.

 

 

(۱۰)افسانۀ الهۀ برکت سومریان “اینانا” در پیوند با روز عید برکت “آکی توم” یا “عید اول سال- عید ارگنه کون- عید نوروز” (۱۰) *< در اینجا ما تبدیل شدن دست و پاهای دُوُمزید و تقدس ضد جنی “مار” را می بینیم. در بین ترکان مارها و حتی عقربها که از زیر زمین در می آمدند را مرتبط با ارواح درگذشتگان دانسته و مقدس می شمردند. در بین ترکان و منطقۀ خلخال به این باور داشتند و دارند که هر خانه یک “ییه = روح محافظ” دارد که بصورت ماری در آن خانه ظاهر میشود و عملا اهالی خانه با این همزیستی میکردند و آنرا نمی کشتند یا اذیت نمی کردند. در منطقۀ “ایستی سو”-آب گرم که کنار آب و دره کناراش پر از مار بود این افعی ها را همه “ییه”= روح صاحب این آب گرم میدانستند و شبها که در چادرها رختخوابها را میخواستند پهن کنند مار یا عقربی را که در
چادر پیدا می کردند با ماشه گرفته و به طرف درۀ کوچک ول میکردند تا برود و به هیچ وجه نمی کشتند که بدبیاری می آورد. باز ما این باور شامانیکی ترکی و عادت سومری تقدس مار و عقرب را بصورت موازی می بینیم >*

اوتو” اشکهای دوُمزید را قبول کرد. } شیطان-جن های دومزید نمی توانند او را در بند نگه دارند.{ “اوُتوُ” دستان “دوُمزید را به دستان مار تبدیل کرد. او پاهای دوُمزید را به پاهای مار تبدیل کرد. دومزید از دست شیاطین اش
… گریخت. } مانند یک مار “ساغ کال” او…{ آنها گرفتند
.بعد ازدو سطر شکسته و از بین رفته( ….اینانای مقدس … قلب او)
.اینانای مقدس به خاطر شوهراش به تلخی گریه کرد
(چهار سطر خراب شده و غیر خواناست)
.او موهایش را مثل علف هرز کند، او مانند علف هرز آنها را کند و دور ریخت
ای زنانی که در آغوش شوهرانتان هستید، شوهر عزیز و ارزشمندم کجاست؟” ای بچه هایی که درآغوش ” “پدران هستید، کجاست فرزند عزیز و دلبندم؟ کجاست مرد من؟ کجا…….؟ کجاست مرد من؟ کجا….؟یک مگس به اینانای مقدس گفت: “اگر من به تو نشان دهم که مرد تو کجاست، چه جایزه اش خواهد بود؟ “اینانای مقدس به مگس جواب داد: ” اگر تو به من نشان دهی که مرد من کجاست، من به تو این هدیه را می
“…….. دهم: من خواهم پوشاند
مگس به اینانای مقدس کمک کرد)؟( . خاتون جوان اینانا سرنوشت مگس را تعیین کرد: “درخانۀ-آبجو، باید ……
“.ظروف برونزی …… برای تو. تو مثل پسران مرد فرزانه )؟( زندگی خواهی کرد
.حالا اینانا سرنوشت او)مگس( را تعیین کرد و آن عملی شد
او گریه میکرد. او به پیش خواهرش )؟( رفت و …… با دست اش: ” ای وای، الان….. -ام تو برای نصف …….
سال و خواهرات برای نصف سال: وقتی تو برای آن روز موعود صدا زده شدی باید حاضر باشی و وقتی خواهرات برای همان روز موعود صدازده شد، در همان روز تو آزاد خواهی شد.” بدین طریق )با این شروط(
…..اینانای مقدس “دومزید” را به عنوان عوض اش تحویل داد
.ارِِشکی قالا …. شیرینی ثروت توست

*< بدین وسیله نصف سال دومزید و نصف سال خواهراش بجای او در زیر زمین است و در روز نوروز دومزید از دنیای زیر زمینی در آمده با اینانا همبستر شده و از آن برکت و خوشبختی زاده میشود: درختان گل میدهند زمین سبز میشود باران می بارد، شکار زیاد میشود بره ها زاده میشوند و شیر گوسفندان و گاوها زیاد میشود، ماهی ها زیاد میشوند، زنان آبستن شده و بچه می زایند و پستانهایشان پر شیر میشود و زمین پر
…محصول میگردد، سلامتی و خوشی از همه جا می ریزد >* (ادامه دارد)

 

 

 

 

(۱۱)افسانۀ الهۀ برکت سومریان “اینانا” در پیوند با روز عید برکت “آکی توم” یا “عید اول سال- عید ارگنه کون- عید نوروز” (۱۱) *< راجع به تحویل سال بعدا خواهم نوشت چون تحویل فعلی “من درآوردی و رضا شاهی” است و اصلا مطابق سنت نیست. تحویل سال سومری-ترکی بدین صورت بود که در روز برابری شب و روز سال گذشته تمام می شد که حدود توپراق چرشنبه سی یعنی آخرین چهارشنبۀ سال بود ولی تحویل سال قمری می شد یعنی روز مقدس شامانها یعنی “تولون آی- تام آی” یا روز بدر-ماه تمام انجام میگرفت . بعد از آن جشن مذهبی برکت و روزه تا تمام شدن ماه و حلول ماه جدید ادامه داشت که ۴۱ روز طول می کشید و این روز را روز رفتن بالایا از خانه ها و افراد بود و باید از خانه ها و چادرها خارج می شدید) ۴۱ بدر( … این سنت در بین سومریان و بعد آشوریان هم بود و احتمالا ماه رمضان ما و عید فطر از آنها یادگار مانده است که ماه برکت و مهمانی خدا است. در آذربایجان در عید ۷ نوع فطیر با ۷ مزه هم بر سر سفره-خنچۀ برکت میگذارند و این فطیر و عید فطر از یک ریشه میتوانند باشند. یهودیان هم همین عید را باداستانی دیگر جشن میگیرند. در روزهای قدر رمضان که در اواسط آن و روزهای بدر –تام آی است تقریبا روزهای تحویل سال و نازل شدن برکت سومری و نازل شدن قرآن اسلامی است. فقط که تقویم سال شمسی-قمری یعنی مخلوط شامانی-سومری در بین یهودیان بعدا به شمسی خالص و در بین مسلمانان به قمری خالص تبدیل میشود و اینطوری اعیاد سومری که فقط در حدود ماکسیمم ۸۲ روز جابجا می شدند در یهودیان ثابت و در بین مسلمانان به صورت هر سال ۴۴ روز به عقب می روند.
یکی دیگر از اعیاد ترکی-شامانیکی شمسی-قمری عید زنانۀ چلۀ بزرگ و کوچک است. “عید چیلده=روزهای سخت” در زمستان در کوتاهترین روز سال است ولی باز شامانها آنروز را روز مرگ خورشید می نامیدند و برای
“ناردوغان”= زایش خورشید زیر درختان سرو مقدس دعا میکرند و می کنند. و خورشید باز در روز ماه تمام
)تام-آی( زائیده میشد یعنی دعا ها و جشنها بین این دو و تا تمام شدن ماه قمری در روزهای زمستان ادامه داشت ولی مسیحیان این سنت شامانیکی اتروسک را عوض کرده و سال شمسی کردند درست مثل یهودیان و روز اول سال و تولد مسیح-خورشید هم ثابت ماند .

عارف اسماعیل نیا

بیشتر بخوانید

آرژانتین ، حزب الله را گروه تروریستی شناخت

اؤیرنجى: آرژانتین حزب‌الله لبنان را در لیست گروه‌های تروریستی قرار داد. به گفته دولت آرژانتین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *