دوشنبه - ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
خبر فوری
خانه / اخبار / اندیشه ملت سازی ژان ژاک روسو

اندیشه ملت سازی ژان ژاک روسو

 

روسو از فیلسوفان عصر روشنگری اروپا بود،تفکرات او که تاثیر شگرفتی بر انقلاب فرانسه داشت و بعدها اندیشه های متفکرانی مانند جان لاک،هابس،ژال منتوسیکو از دیدگاه پراهمیت و دیدگاه منتقدانه ماست که مایلیم آن را در چند بخشی به آن بپردازیم،لازم به ذکر است که در این بین از تفکرات فیلسوف قرن حاضر هانا آرنت هم بهره گرفتیم.

روسو متولد کشور سوییس بود و طغیان گری او نسبت به طبقات بالا و بی اعتنایی آنان نسبت به کسانی که در اطراف او سر می بردند هادی وی بود؛فضای باطنی و کلمه اراده که روسو نخستین کاشف آن بود در شکل دادن به احساسی و دل آگاهی انسان عصرجدید نقش خطیری ایفا کرد،در این فضا که نیروی حیاتی درون نقش غمگساری و همدردی را بازی کرد،پروسه ی دیگر او ترحم است که نسبت به ناتوانان جذب می شود و با ستم دیدگان و استثمار زدگان علائق مشترکی را ایجاد می کند،این علائق ممکن است با عناوینی به مثابه “عظمت انسان” و “شرف نوع بشر” تلقی گردد اما به صورت کلی تعدد امور را در برمی گیرد،گاه تعداداعضای یک جامعه به صورت یک طبقه یا یک ملت.

ترحم او که نسبتی احساسی و عاطفی برای حل یک بحران بود شبیه به انسانی است که عضوی از او درحال درد و بیماری است اما برای نجات بدن عضوی را قطع کند؛هنگامی که غمخواری و همدلی او به صورت عام درآمد دیگر نتوانست متوجه موارد خاص و رنج معلول به افراد معین شود،این پیروی و عدم حساسیت او به واقعیات سرشار از هیجان زدگی او بود که آن را می توان در رفتار حرکت بی قیدوبند او دید.

کسی که آن را به صورت عامل سیاسی درآورد و و کشمکش بین فرقه ها و جناح ها درآورد روبسپیر بود،او در نقش یک مقام سیاسی ترحم را از بین برد و فضیلت را مبنای اقدام خویش قرار داد،فضیلت او هیچ حد و مرزی نداشت و قانون در معنای عدل همگانی از بین برد زیرا هنگامی که انقلاب فرانسه رخ داد دروازه های سیاست به روی تهیدستان گشوده شد و به تسخیر دلواپسی ها و نگرانی ها تبدیل شد،نفوذ معنای خود را از دست داد و نفوذ به سیاست به خشونت علیه اقلیم و خط های فکری شد که راهکاری جز عواطف و احساسات و آرمان فضیلت روسو اعتقاد داشتند.

تصور روسو از ملت،طلب گروهی از مردم بود که در پیکر کلمه “وحدت” دنبال نان بودند؛او در یکی از سخنانش ملت را به اقیانوسی تشبیه میکند که متشکل از هیجان محض و اراده انسانهاست که آن را به وجود آورده اند ولی غافل از اینکه احساسات اقیانوس گونه ی او بی ندائی عقل بود که آزادی را در خود فرو برد.

مسئله ملت سازی روسو بیشتر به اداره حکومت مربوط می شود،موضوعی که مطرح است محول شدن امور به کارشناسان است نه به صورتی که بتوان آن را با استدلال و مباحثه قابل حل شود؛هنگامی که روسو به مسئله اراده و اشکالات آن به صورت صحیحی هم اعتقاد داشت و بر این باور بود که امور اخذشده با مراجعه به دولت شهر یونان،رای گیری باید از تک تک افراد باشد نه نمایندگی در جامعه مدرن امروزی با این همه تصمیمات و اموراتخاذ شده برای میلیون انسان بعید به نظر می رسد.

این اصل گرچه یک اصل نافرجام بود اما به هرحال روسو مخالف یک حکومت مطلقه آن هم به نفع حاکمیت بود.

در این بین بود که روسو در مسئله راه اندازی یک انقلاب در فکر نفوذ در اندیشه اقلیم های سیاسی با سلاح یکسان سازی بود،کم کم مردم با نیازهایی که هیچ ربطی به سیاست نداشت به اقلیم های سیاسی هجوم آوردند و این فکر به وجود آمد که تنها از راه خشونت می توان به صورت سریع و موثر یاری رسان خود باشند،مهم ترین مساله سیاست خارجه قرارگرفت و لوئی شانزدهم به جرم خیانت به کشور و همدستی با خارجیان اعدام شد،نه به گناه استبداد.

قوای خارجه فرانسه اینک به یک سلاح ضد فرانسوی ها و هرگونه مقابله به مثابه دشمنی در آرمان آنان مبدل گشت؛فرانسه اکنون تعریفی جز یک طبقه ای نبود که دیروز زیر ظلم و ستم و اکنون در یک جریان سیاسی مبدل شده آرمان آنان از سوی خارجی ها تهدید می شد.

محرک انقلابیون فرانسوی تیره روزی نا به پایان آنها و ترحم نگرانی و استدلال یک دشمن خارجی آنان را به یک جریان متحد و متعهد به خشونت تبدیل کرد،چیزی که در زمان فرمانروایی ناپلئون بناپارت اینک ملت فرانسه و نگرش سیاست فرانسه ای تعریفی بر صحه گذاشتن بر سر این اندیشه بود.

بیشتر بخوانید

وزیر امور خارجه آمریکا : رژیم ایران به بهانه مقابله با کرونا به دنبال لغو تحریم و پول نقد است!

اؤیرنجى : مایک پمپئو وزیر خارجه ایالات متحده می‌گوید رژیم جمهوری اسلامی به بهانه مقابله …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *