جمعه - ۱۵ فروردین ۱۳۹۹
خانه / آذربایجان / حرکت ملی آذربایجان و چالش حقوق زنان

حرکت ملی آذربایجان و چالش حقوق زنان

 

زنان، که حدود ۵۰٪ جامعه را تشکیل میدهند همواره در تاریخ جهان مورد تبعیض قرار گرفته و از صحنه‌های سیاسی و اجتماعی نسبت به مردان دور بوده‌اند.

اولین جنبش زنان در تاریخ ۱۸۴۸ در ایالت متحده آمریکا برای تحقق حق رای زنان به وقوع پیوست، و در سال ۱۸۹۳ نیوزلند به عنوان اولین کشور به زنان خود حق رای داد.
در سال ۱۹۰۳ اولین اتحادیه سیاسی اجتماعی زنان در بریتانیا تحت رهبری «املین پنکهرست» برای دست‌یابی به حقوق زنان تاسیس شد.

در ایران نیز زنان آذربایجان اولین تجربه‌های عملی مشارکت‌های سیاسی و اجتماعی زنان ایران در دوران معاصر را پایه ریزی کردند، گواه این مدعا، فعالیت زنانی نظیر «تاج‌السلطنه» از فعالین انجمن حریت نسوان و یا «محترم اسکندری» که بنیان‌گذار نخستین جمعیت مدافع حقوق زنان در سال ۱۲۸۹ بود.

در تاریخ ایران هم حقِ دادن رای برای زنان، انتخاب کردن و انتخاب شدن برای نخستین بار در دوره (حکومت ملی آذربایجان) به سال ١٣٢۵ و در سطح آذربایجان شناخته و اجرا شده است.

در واقع آذربایجان هر زمانی که قدرت و منزلت در دست داشته به حقوق زنان توجه ویژه‌ای کرده است ولی امروزه با از بین رفتن این منزلت و تنزیل آذربایجان توسط مرکز، زنان آذربایجان در حاشیه قرار گرفته‌اند.

با توجه به اینکه در اعتراضات اخیر علی‌‌الخصوص در دانشگاه‌ها دختران سهمی به‌خصوص داشته و در صف اول حضور داشتند، این سوال پیش می‌آید که چرا این نقشِ پررنگ در آذربایجان کمرنگ شده است؟

اگر شروع حرکت ملی را به دو دوره تقسیم کنیم، دوره‌ی اول که از اواخر دهه شصت شروع میشود با محوریت شور ملی بوده که عمدتا در غلبه‌ی آشیقها،ادیبان و مورخان ادبیات بود، و دوره‌ی دوم که از اواخر دهه هفتاد آغاز میشود با حاکمیت شعور ملی همراه است که قشر دانشجو و روشنفکران به آن اضافه میشوند.

در ابتدای حرکت تنها جایگاه و نقشی که برای زن تعریف میشود، به عنوان حامی فعال مرد و ابزاری برای آرامش و پشتیبانی اوست، و هیچ فعالیت خاصی ندارد. میتوان با یک نگاه گذرا به اسامی فعالین به جا مانده از آن دوره کاملا متوجه این موضوع شد.

با گذشت زمان و در اواخر دهه هفتاد با ورود دانشگاهیان، دختران پا به میدان گذاشته و در کنار مردان برای آذربایجان حرکت میکنند…

اما پس از مدتی، یا به کلی از فعالیت مدنی کنار کشیدند و یا به سمت جنبش های حق طلبانه زنان در مرکز رفته و در آن حل شدند.

چرا حرکت ملی باید به سمتی برود که زنان، این قشرِ تاثیرگذار جامعه به جای شوقِ تلاش، برای آن، از حرکت خارج شده و یا حتی طرد شوند!؟

با همه این تفاسیر، آیا حرکت ملی جایگاه و نقشی برای زنان تعریف کرده است؟
آیا اصلا میتوانیم بین جنبش‌های حق طلبانه زنان آذربایجان و مرکز فرقی قائل شویم؟
به طوری که مطالبات ملی آذربایجان و زنان آذربایجان که موازی هم هستند در یک راه هم باقی بمانند.
در شرایطی که کاملا خلا حضور فیزیکی و فکری دختران در حرکت ملی آذربایجان احساس میشود و تمامی برنامه‌ها و تلاش‌ها بوی افکار مردانه میدهد،
آیا حرکت ملی آذربایجان تلاشی برای از بین بردن این خلا می‌کند؟
فکری در سر دارد تا جنبش زنان و حرکت ملی را به یک راستا هدایت کند؟
برنامه‌ای برای آینده‌ی ۵۰٪ جامعه دارد؟
یا تنها تلاش و اهمیت آن با این جمله‌‌ی «به زنان بیشتر اهمیت دهید چون در آینده مادر خواهند شد» تمام میشود؟
یعنی اگر دختری، مادر نشود اهمیتی برای آینده آذربایجان نخواهد داشت؟

علیرضا همراه‌پور

 

بیشتر بخوانید

ظلمت در نیم روز ،آرتور کوستلر ؛ در ایام قرنطینه کرونا زدگی کتاب بخوانیم.

آرتور کوستلر، نویسنده و روزنامه‌نگار اهل مجارستان، در پنجم سپتامبر ۱۹۰۵ در بوداپست به دنیا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *