خانه / مقاله / رحمانی‌سازی و شیطانی‌سازی / ایواز طاها

رحمانی‌سازی و شیطانی‌سازی / ایواز طاها

 

(بندهایی از یادداشت‌های پیشین ایواز طاها به یاد پیشه‌وری بزرگ)

حوادث تاریخی اغلب اسباب گوناگون و انگیزه‌های پیچیده دارند. از این رو در تبیین هر حادثه ما ناگزیر از تکثیر علل و سپس تحدید آنها برای یافتن مستقیم‌ترین علت‌ها هستیم. در نتیجه، اِسناد یکپارچه‌ی رویداد بزرگی چون حکومت پیشه‌وری به “انگیزه‌ی استیلای استالین بر نفت شمال” ساده کردن و فروکاستن تاریخ تا حد یک نیرنگ سیاسی است. اگر حمایت یک کشور خارجی از یک جنبش، ملاک اهریمنی بودن آن باشد، باید دودمان پهلوی را یکی از اهریمنی‌ترین حکومت‌های تاریخ نامید که بنیان‌گذارش به اشاره‌ی ارباب در عرض ۲۴ ساعت حکومت را تحویل داد.

اگر قصد بررسی برهه‌ای از تاریخ بر اساس اسناد در میان است، علاوه بر عنایت به شرایط ویژه‌ی آن زمان، باید به هزاران صفحه از اسنادی که از حکومت دموکرات‌ها برجای مانده نیز مراجعه شود. واقعیت این است که حتا انبوه اسناد مکتوب، در برابر آنچه در ۲۶ آذر ۱۳۲۵ در میدان ساعت تبریز روی داد گنگ و نارسا می‌نماید. در آن روز دانش‌آموزان دبستانی به صف کشانده شدند تا کتاب درسی “آنادیلی” (زبان مادری) را “زنده‌باد شاه”گویان در آتش اندازند. آن جشن کتاب‌سوزان ساعت‌ها و روزها ادامه یافت و کتاب‌هایی در آن سوختند که جز ادبیات شفاهی آذربایجان و چند اشعار کودکانه چیزی در آنها یافت نمی‌شد.

به علاوه، سرنوشت سران فرقه‌ی دموکرات در آن سوی مرزها که اغلب به اتهام گرایش‌های مذهبی و به نحو رقت‌انگیزی به حاشیه‌ی تاریخ رانده شدند، همچون خدشه‌ی بزرگی بر جبین استدلال مزدوری صرف آنان ظاهر می‌شود. آگر آنان همچنان در پی آرمان بر باد رفته‌شان اغلب در خلوت و خفا، و در ناداری و تنهایی جان سپردند، گویای آن است که داوری کینه‌توزانه درباره‌شان بهانه‌ای برای بدنام‌کردنِ هر حرکتِ مرگزگریز است. سرنوشت غم‌انگیزِ یک «بی‌ریا» بسنده است تاهمگان بدانند که استالین خود یکی از مهمترین عوامل فروپاشی حکومت پیشه‌وری بود.

برخی از ملی‌گرایان افراطی به بهانه‌ی سه سندی که از آرشیو استالین بیرون کشیده‌اند گستاخانه بر شعور ما می تازند، و در عین ابراز شادمانی از تلاش‌های بیست ساله‌ی یک مستبد خودکامه در نابودی غیریت‌ها، بر هزاران سندی که گواه برنامه‌ریزی گسترده برای امحای زبان ترکی آذربایجانی، ترکمنی، کردی و عربی بود، چشم بر می بندید.

اگر اتهام‌ خیانت علیه حکومت فداییان درست می‌بود، می‌بایست با سقوط پیشه‌وری “دشواره‌ی قومیت‌ها” نیز از میان می‌رفت. حال آنکه رویدادهای هفتاد سال گذشته در مسیری خلاف سیر کرده است. چندانکه بحث ستم ملی در طول این سال‌ها همواره دغدغه‌ی مهم ترکان آذربایجانی بوده است. شهریار تقریبا در تمام عمر خویش از بحران هویت حاصل از مرکزگرایی حکومت رنج برد و تحقیرها و تلاش‌ها برای محو زبان ترکی را پیوسته نکوهش کرد.

درست زمانی که خاندان پهلوی گمان می‌کرد آشپزهای ارتش توان گوشمالی تجزیه‌طلبان را دارند، شهریار منظومه‌ی “سلام بر حیدربابا” را بنا به ضرورت تاریخی و برای مقابله با فراگرد امحا نوشت. حتی اگر شهریار را نادیده گیریم، به شهادت انبوه تلاش‌ها، اعتراض‌ها و نوشته‌ها، هنوز هم بحث ستم ملی به عنوان “دشواره‌ی اساسی جامعه” ذهن سیاستمداران و دولتمردان را اشغال کرده است. اگر پس از حوادث دهه‌ی بیست آموزه‌ی یکسان‌سازی قرین توفیق شده بود و ترکان خواندن و نوشتن به زبان مادری را خیانت به تمامیت ارضی کشور پنداشته بودند، دیگر اکنون نیازی نبود که نویسندگان چندی برای تنویر افکار مخاطبانشان تازیانه تکفیر و اتهام به دست گیرند و عامدانه از یاد ‌برند که مشکل بیش از آنکه منشأ خارجی داشته باشد، از بطن گفتمان ناسیونالیسیتی آریایی فوران می‌کرد. نوعی صورت‌بندی گفتمانی، که به دلیل رویگردانی از مدل فدرالی و چسبیدن به مدل افراطی فرانسوی در یک کشور کثیرالمله نه تنها گسیختگی‌های هویتی را ترمیم نکرد، بلکه بر شکاف‌ها افزود.

کشورهای کثیرالمله‌ای چون سوئیس و کانادا نه از طریق استحاله‌ی بیرحمانه‌ی هویت‌ها، بلکه از طریق به رسمیت شناختن آنهاست که به صورت امن‌ترین و دموکراتیک‌ترین کشورهای جهان درآمده‌اند.

 

بیشتر بخوانید

نقدی بر ایده فدرالیسم در ایران

“باور به گفته هایت فریبکاری تو را کارساز می کند، این بار به گونه ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *