پنج شنبه - ۳۱ مرداد ۱۳۹۸
خانه / مقاله / قدیمی ترین سابقه ی اصطلاح خانمها مقدمند (lady is first) در دنیا / صالح سجادی

قدیمی ترین سابقه ی اصطلاح خانمها مقدمند (lady is first) در دنیا / صالح سجادی

این اصطلاح احتمالا اولین بار در کتاب “دده قورقود” شاهکار ادبیات حماسی کهن ترکان، و داستان”قانتورالی پسر قانلی قوجا” برمیگردد.

خلاصه داستان بدینقرار است که قانتورالی در راه ازدواج با”سلجان خاتون” دختر”تکور” پادشاه کفار به آن سرزمین سفر کرده و پس از به جا آوردن سه شرط پدردختر که عبارت بود کشتن گاو وحشی، شیر ژیان و شتر دیوانه، دختر را گرفته و به سرزمین خویش بازمی گردد.

از آنطرف پدر دختر پشیمان شده سپاهی را برای پس گرفتن دختر گسیل میکند جنگی درمیگیرد تیری بر اسب قانتورالی و تیری دیگر بر پلک چشمش میخورد.قانتورالی از اسب میافتد و خونی که از پلکش میریخت مانع از دیدش میشود و ناچار در محاصره ی کفار میافتد سلجان خاتون که خود جنگاوری دلیر بود به یاری همسر شتافته او را نجات داده بر ترک اسب خویش نشانده سوی ایل اغوز راهی میشود.

در راه قانتورالی میاندیشد که اگر ایل اغوز مرا در این حال ببینند سلجان تفاخر خواهد کرد که قانتورالی را من نجات دادم. مهرم از دختر برگشت باید او را بکشم سلجان خاتون این را میفهمد و به او اطمینان میدهد که هرگز اینگونه نخواهد کرد لیکن قانتورالی نمیپذیرد و میگوید راهی نیست باید تو را بکشم. از اینجای داستان به بعد را عینا با ترجمه از متن اصلی بخوانید:
دختر خشمگین شد و چنین پاسخ داد: – ای نامردزادهی نامرد! هرچه من کوتاه می آیم، تو جری تر می شوی؟ ای نامردزاده! حال که اینچنین است با تیر یا شمشیر؟ پیش بیا تا(به زبان رزم) گفتگو کنیم.

این بگفت و اسب پیش راند و بر بلندی فراز آمد. نَوَد تیر از ترکش بر زمین ریخت. پیکان از دوتیر بیرون کشید. یکی را پنهان ساخت و دیگری را به دست گرفت. روا ندانست که تیر پیکان دار سوی دلدار پرتاب کند. پس بانگ برآورد:
دلاور پرتاب کن تیرت را
قانتورالی پاسخ داد: – «خانمها مقدم هستند. نخست تو پرتاب کن!.» دختر یک تیر به سوی قان تورالی انداخت. چنان تیری انداخت که (از خوف)شپش های سرقانتورالی بر پایش فروافتاد. (قان تورالی) پیش آمد و سلجان خاتون را در آغوش کشید. آشتی کردند، همدیگر را بوسیدند.
تورالی سرود، ببینیم خان من! چه سرود:
ای دلبر ماه پیکر من
شولای ظریف دربر من
ای سرو که خوش قدم براری
بی¬آنکه به خاک پا فشاری
ای گونه¬ی تو چنانکه گردون
بر برف چکانده قطره¬ای خون
ای تنگ دهانت آنچنان کام
کش جا نشود در آن دو بادام
ابروی تو با قلم کشیدند
همچون تیغی دو دم کشیدند
گیسوی سیاه کرده هِل پیچ
چِل قبضه چهل گره چهل پیچ
ای شیر نژاد دخت سلطان
ای گاه نبرد اژدها سان
کی دل بدهم به کشتن تو؟
کی تیغ نهم به گردن تو؟
برجان خود ار روا بدانم
بر جان تو دست بد مرانم
ای آهوی ناز بادپایم
گفتم که تو را بیازمایم

سلجان خاتون نیز در پاسخ چنین سرود، ببینیم خان من! او چه سرود:
برخاستمی سپیده از جای
بر اسب سیاه تیزتک پای
می¬تاختم از سرای بابا
تا قله¬ی کوهها به بالا
برمی¬شدم آن زمان به نخجیر
دنبال گوزن و بز، چنان شیر
چون تیر به چلّه می¬نهادم
بند از دل سنگ می¬گشادم
با این تیر بدون پیکان
من نیز بیازمودمت، خان!

(ترجمه شعر به فارسی از صالح سجادی می باشد)

بیشتر بخوانید

آزربایجانلی یازار “عباس پناهی ماکویی‌” نین یاشاییشی و یارادیجیلیغی

یاشاییشی  عباس حاجی علی اکبراوغلو پناهی ماکویی(ماکولو) ۱۹۰۰-جو ایلده ماکو شهرینده ضیالی عاییله‌سینده دوغولموشدور. ایلک …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *