چهارشنبه - ۲۹ آبان ۱۳۹۸
خانه / مقاله / پاسخ به تهدیدات پان ایرانیست مشهور، پیمان عارف در مورد تکرار حمله ۲۱ آذر ۱۳۲۵ دولت مرکزی به آزربایجان جنوبی

پاسخ به تهدیدات پان ایرانیست مشهور، پیمان عارف در مورد تکرار حمله ۲۱ آذر ۱۳۲۵ دولت مرکزی به آزربایجان جنوبی

در پاسخ به تهدیدات پان ایرانیست مشهور، پیمان عارف در مورد تکرار حمله ۲۱ آذر ۱۳۲۵ دولت مرکزی به آزربایجان جنوبی، در مقابل خواست دموکراتیک ملت تورک از تریبون هوادارن تیم تراختور آزربایجان جنوبی باید گفت:

الف) ملت آزربایجان جنوبی در طول تاریخ هرگز در برابر ظلم سکوت نکرده اند. این ملت به دلیل غنای فرهنگی خود، همواره از راه های دموکراتیک تلاش کرده اند به اهداف خود برسند. از قبیل بر پا شدن اولین انجمن در تبریز در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ هجری قمری که ابتدا به مجلس ملی و سپس برای رفع شبهه به انجمن ایالتی آزربایجان موسوم شد و بعد از آن ایجاد اولین انجمن شهر و اولین بلدیه (شهرداری)، همچنین، تلاش دموکراتیک شادروان پیشه وری و فرقه دموکرات آزربایجان جنوبی در سال ۱۳۲۴ هجری شمسی که دولت مرکزی با نیرنگ و حمله نظامی در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ و به پشتوانه آمریکا، آزربایجان جنوبی را به خاک و خون کشید. در آن دوران، علل متعددی در شکست جنبش آزربایجان جنوبی دخیل بود. از جمله این که:

۱٫ عدم همراهی ملت ایران از جنبش دموکراتیک آزربایجان جنوبی به دلیل افترا و تبلیغات منفی دولت علیه جنبش دموکراتیک آزربایجان جنوبی: این مسئله ناشی از عدم آگاهی مردم ایران از حقیقت ماجرا به دلیل افتراها و دروغ های روزنامه های مرکز، توطئه های روحانیون درباری، نظامیان، کارگزاران انگلیس و… بود؛ عده ای از نویسندگان آن دوران، علیه جنبش دموکراتیک ملی آزربایجان جنوبی و شادروان پیشه وری قلم فرسائی کردند و تا آنجا که توانستند آن نهضت مردمی و خلقی را ساخته و پرداخته شوروی معرفی کردند. مثلا مقاله نویسان “رعد امروز” ارگان سید ضیاء الدین طباطبائی و میر اشرافی، مدیر روزنامه “آتش”، “عبدالله مستوفی” که عناد و لجاج بی شرمانه ای نسبت به ملت آزربایجان جنوبی و به آزادی و آزادی خواهی داشت و یا “ابوالفضل قاسمی” به عنوان یک نویسنده ملی، که در جزوه ای به نام “تاریخچه جبهه ملی ایران” نوشت: « پیشه وری با جنگ و کشتار و محو آزادی و استقلال، آزربایجان را از ایران جدا کرد». زهر و سمی که این قلم های مزدور بر اذهان مردم گذاشت، منجر شد تا یک دنیا فحش و افترا به شادروان پیشه وری و همرزمانش نثار شود و از جنبش آزربایجان جنوبی فقط موضوع استقلال و تمامیت ارضی ایران و جدائی آزربایجان جنوبی از ایران و همت و جانفشانی “شاه جوان” برای جلوگیری از تجزیه آزربایجان جنوبی و سر آخر رژه ۲۱ آذر و نجات آزربایجان جنوبی توسط ارتش شاهنشاهی مورد بحث قرار گیرد و هیچ اشاره ای به این نشد که پیشه وری که بود و چه کرد؟ نهضت آزربایجان جنوبی روی چه مبانی و علل اجتماعی به وجود آمد و در مقابله با استبداد و ارتجاع رژیم سلطنتی وابسته به امپریالیسم آمریکا و مالکیت های بزرگ چه کرد؟ این افتراها و دروغ ها منجر شد تا وضع جدید آزربایجان جنوبی پس از ۲۱ آذر ۱۳۲۴، برای اکثریت مردم ایران غیر قابل فهم بماند، آن ها هرگز نمی توانستند خود را با فکر جدائی آزربایجان جنوبی از ایران عادت دهند! در نتیجه ملت ایران، دولت شاهنشاهی را با خواسته خود در جنگ علیه آزربایجان جنوبی همراهی کردند.

۲٫ عدم یکپارچگی در میان ملت آزربایجان جنوبی به دلیل متضرر شدن خان ها و شاه زاده های قجری و خاندان مجتهدی ها و روحانیون صاحب زمین های بزرگ و تهاجم آنان به فرقه دموکرات آزربایجان جنوبی: آزربایجان جنوبی پس از سقوط دیکتاتوری رضا خان زودتر از همه ایالات ایران برای ترقی و پیشرفت ملی قیام کرد. حضور ارتش سرخ شوروی در آزربایجان جنوبی، بسیاری از مالکین بزرگ و عمال رضا خانی را فراری داد. در همان اولین روزهای فروپاشی دیکتاتوری رضا خان، بسیاری از مالکین آزربایجان جنوبی همراه سران ادارات و افسران قشون به طهران فرار کردند و برای اولین بار مردم آزربایجان جنوبی توانستند به زبان مانوس مادری خود حال و احوالی از هم بپرسند. در واقع پس مانده های شاهزاده های قجری مقیم آزربایجان جنوبی مانند خاندان شازده ملک قاسمی و شازده جهانبانی و خانواده های فرمانفرمائیان و روحانیون زمین دار و متولی باشی های مجتهد نما مانند خانواده های مجتهدی و ثقه الاسلام و امیران لشکر، مانند سرلشکر مقدم مراغه ای و خانواده صولتی، اسفندیاری، آصف که طیف گسترده مالکین مراغه و اطاف تبریز را تشکیل می دادند، در این تلاش بودند که حتی پس از شهریور ۱۳۲۰ و فروپاشی نظام جباررانه رضا خانی، همان بهره کشی سابق را از روستائیان ادامه دهند.

۳٫ عدم حمایت دولت های خارجی: روابط هر کشوری با همسایگان و خارجی ها اجباری ست. منافع اقتصادی، اجتماعی و استراتژیکی رکن اصلی این روابط می باشد. در واقع میزان منافع و مضراتی که همسایگان می توانند از دولت مرکزی یا یک جنبش داخل کشور همسایه داشته باشند، بر حمایت یا عدم حمایت آن ها از جنبش موثر است. در مسئله خودمختاری آزربایجان، هیچ کس نمی تواند منکر کمک شوروی به جنبش دموکراتیک آزربایجان جنوبی شود! همین که به دلیل وجود قوای شوروی در آزربایجان جنوبی، از قوای دولتی در آزربایجان جنوبی سلب حرکت شده بود، بزرگ ترین کمک به نهضت آزربایجان جنوبی بود. ولی منافع شوروی در قبال نفت شمال و…. منجر به عدم حمایت آن ها از جنبش آزربایجان جنوبی شد.

ب) از طرفی در طول تاریخ مشاهده شده است، هرگاه ملت آزربایجان جنوبی به شکل قهرآمیز در راستای خواسته های خود عمل کرده اند، این دولت مرکزی و دشمنان ملت آزربایجان جنوبی بوده اند که شکست خورده، یا سرنگون گشته و یا مجبور به عقب نشینی شده اند! از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱٫ قیام مادها علیه آسوری ها: به موجب تحقیقات عمیقی که از روی اصول علمی جدید درباره تاریخ و مدنیت ملت آزربایجان به عمل آمده، از نوشته ها و اثاری که از قرن ۹ پیش از میلاد باقی مانده، معلوم می شود که مادها، نیاکان بزرگ ما بوده اند که در تاریخ بشری نقش بزرگی را بازی کرده اند. ۸۰۰ سال پیش از میلاد موفق به تشکیل دولت مستقل نیرومند گردیده و در آن موقع از طرف شمال غرب با دولت “اورارتو” (وان ترکیه) و از طرف غرب با دولت آسور هم سرحد و همسایه بوده اند. در آن دوران عموم ملت های اسیر سرپنجه بیداد آسوری ها بودند ولی هیچکدام قدرت و یارای مبارزه و مخالفت با آن دولت قوی و جنگجو را نداشتند. رشادت ملت ماد در طی این مبارزات از نوشته های “هرودوت” مورخ معروف یونانی معلوم و آشکار است: «اول ملتی که سر از اطاعت آسوری ها پیچید، مادها بودند. این ها برای آزادی جنگیدند و رشادت ها نموده از قید اسارت آزاد شدند. مادها با برافکندن کاخ ظلم و گرفتن آزادی مردانگی خود را به اثبات رسانیده، سرمشقی برای سایر ملت های اسیر گردیدند. پس از آن سایر مردمان نیز به مادها تاسی جستند و به زودی تمام مردم قاره آسیا آزاد و مستقل شدند» (هرودوت،کتاب۱، بند ۹۶).

۲٫ قیام مشروطه: پایداری مردم آزربایجان جنوبی در برابر استبداد و استعمار و حفظ مشروطه از سقوط حتمی، بیش از آزربایجان جنوبی در تبریز و انجمن های ولایتی در دیگر شهرهای آزربایجان جنوبی، مردم این سرزمین با مشارکت فعالانه در سرنوشت خویش، از هیچ گونه فداکاری و ایثار دریغ نکردند. ماه ها زبده آزربایجانی ها از کسب و کار و تجارت خود دست کشیده و در حیاط تلگرافخانه تبریز اجتماع نموده و از طهران قانون اساسی می خواستند. مردم تبریز در خیابان ها با بیرق سرخ تجمع یافته و نطق هائی بر ضد حکومت و تمایل به جمهوریت ایراد کردند. روز جمعه ۱۱ ربیع الثانی، دستجات و افواج مجاهدین در خیابان ها به تعداد هزاران نفر پخش شده، با لباس های مخصوص متحدالشکل با پرچم هائی که روی آن جمله “یا صاحب الزمان” نوشته اند می گردند و شعار می دهند و به ترتیب نظامیان گام بر می دارند و از ته دل فریاد می کشند «یاشاسین مشروطه» و «یاشاسین آزادلیق»… از شهرهای دیگر آزربایجان جنوبی نیز جواب «هل من ناصر ینصرنی» تبریز می رسد. از مراغه ۱۰ هزار نفر مسلح، آمادگی خود را اعلام نمودند که به تبریز آمده و در راه مقاصد ملی جانبازی کنند… در نهایت مشروطه با پایمردی آزربایجانی ها به تصویب رسید…

۳٫ قیام ملت تبریز علیه حکومت ستم شاهی مورخ ۱۹ بهمن ۱۳۵۶: واقع بینانه باید گفت که اولین ضربه قدرتمند به ستون های حکومت ستم شاهی، زمانی بود که تبریز، سنگر قیام های توده ای و سنگر خونین مشروطیت به پا خواست و مظاهر ستم امپریالیستی و ارتجاع را در آتش خشم سالها نهان شده ملت آزربایجان جنوبی فرو برد. رژیم ستم شاهی به لرزه درآمد و با تانک و مسلسل قیام تبریز را به خون کشید و دست به کشتاری دیگر زد. شرکت وسیع نوجوانان در قیام تبریز بارز بود، از همان ظهر شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۵۶، هنگامی که مدارس تعطیل گردیدند، چندین هزار محصل به تظاهرات و قیام پیوستند… هر چند آزربایجان جنوبی شهدای زیادی تقدیم کرد، اما در نهایت این شاه بود که کمتر از یک سال بعد از این حوادث (۲۶ دی ۱۳۵۷)، فرار کرد…

۴٫ قیام مجاهدین آزربایجان جنوبی به فرماندهی ملا حسنی علیه دشمنان قسم خورده آزربایجان جنوبی: بلافاصله پس از پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، گروه های کُردی چون حزب دموکرات کردستان، کومله و حامیانشان مثل سازمان چریک های فدائی خلق شاخه کردستان و سازمان مجاهدین خلق به منظور اشغال آزربایجان جنوبی اقدام به جنگ مسلحانه با ملت بی دفاع آزربایجان جنوبی کردند. نکته قابل توجه، حمایت آشکار دولت موقت و حکومت مرکزی طهران از این جریانات بود، به طوری که تمام اسلحه های پادگان سویوق بولاق (مهاباد) توسط سران دولت موقت به اکراد تروریست داده شد. ژنرال حسنی در این مورد می گویند: «مطلع شدم حمیدرضا جلایی‏ پور، فرماندار وقت مهاباد (دزد نقده)، آقای داریوش فروهر را به منطقه دعوت کرده و با تبانی و هماهنگی یکدیگر، سلاح‏های پادگان سویوق بولاق را در اختیار قاسملو و شیخ عزالدین حسینی قرار داده است. در مورد جنگ سولدوز نیز، دولت مرکزی اجازه ورود ارتش را نمی داد و این ژنرال حسنی و مردم آزربایجان (مجاهدین آزربایجان) بودند که یک تنه در برابر دشمن تا دندان مسلح مبارزه کردند. با این که تمام گروه های رادیکال چپی، همچون سازمان فدائیان خلق و سازمان مجاهدین خلق پا به پای اکراد در رویای اشغال غرب آزربایجان جنوبی بودند و حتی در روزنامه های خود (کار و مجاهد) از آزربایجان غربی به عنوان کردستان شمالی یاد می کردند، اما مردم آزربایجان جنوبی به فرماندهی ژنرال حسنی درس فراموش نشدنی به آن ها دادند. امروز نیز مرزبانان و سپاهیان آزربایجان جنوبی برای دفاع از آزربایجان جنوبی در برابر تروریست های کرد به شهادت می رسند.

ج) با نگاهی به نهضت آزربایجان جنوبی در سال ۱۳۲۴، مشاهده می شود که نهضت آزربایجان جنوبی، آزادی خواه، اصلاح طلب و مترقی بود. در آزربایجان جنوبی املاک را تقسیم کردند، عوارض را حذف نمودند، تمام عملیات در جهت ترقی دادن سطح زندگی دهقانان انجام گرفت. در آزربایجان جنوبی در عرض ۱ سال، ۵۰۰ مدرسه ساختند، بیمارستان های متعددی ساخته، دانشگاه تشکیل دادند. کودکستان و تیمارگاه آماده کردند، یعنی در بالا بردن سطح دانش اهالی کوشش فراوان کردند، با تمام قوا راه ها را تعمیر کرده، خیابان ها را آسفالت کردند. از نا امنی جلوگیری کرده، در مقابل فساد به سختی مبارزه نمودند. رهبران نهضت آزربایجان جنوبی از آزادی خواهان مبارز قدیمی و اغلب اهل فضل و دانش بودند. در درستکاری و پاکی اشخاصی مانند پیشه وری، دکتر جاوید یا شبستری، حتی دشمنان نهضت نیز تردیدی نداشتند. اینان مردمانی بودند که هیچگاه به مال مردم دست درازی نکرده، هیچ وقت حق کسی را پایمال نکردند و به همین جهت در ایران پُر از چپاول قرن اخیر، فقیر و بی نام ماندند! اما پان ایرانیست ها آن کشتار را از افتخارات خود می دانند، باید یاد آوری کرد که شرایط امروز آزربایجان جنوبی با سال ۱۳۲۵ خیلی متفاوت است که در زیر اشاره می گردد:

۱٫ شرایط عینی جامعه علیه ملت آزربایجان جنوبی: این شرایط مشابه دوران رضا خان و حتی بدتر از آن دوران می باشد. در واقع اعمال دیکتاتوری رضا خانی در مورد شرایط فرهنگی، اقتصادی امروز نیز با شدت بیشتری همچنان در آزربایجان جنوبی ادامه دارد.
برخی از دیکتاتوری ها در مود زبان مادری تورکان آزربایجان جنوبی در زمان رضا خان عبارتند از:
هر کس در طهران به زبان تورکی حرف می زد، فوری با تنظیم پرونده به زندان اعزام می شد و هر جا زبان تورکی را تمسخر می کردند و با ایراد جمله “تورک خر” محصلین اعزامی ما را تحقیر می کردند و در این اواخر وسایلی فراهم ساخته بودند تا محصلین آزربایجان جنوبی برای اکمال تحصیلات خودشان به طهران نروند. در آن دوران “محسنی” رئیس فرهنگ آزربایجان جنوبی می گفت: «هرکس که تورکی حرف می زند، افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور ببندبد» (گذشته چراغ راه آینده است، جامی، صفحه ۲۴۰).
و نیز صدور بخشنامه هایی راجع به تحریف هویت تورک بودن و آذری خطاب کردن آنان و محکوم کردن به افکار پان تورکی!
«بخشنامه محرمانه م ١٣٣١- ٠٩- ٢٠:
آقای رئیس دبیرستان
بر طبق اطلاع واصله مدتی است که در تورکیه اقدام به نشر کتابهائی برای نشان دادن نژادهای مختلف تورک شده و با دلایلی خلاف حقیقت نژاد مردم آزربایجان را تورک قلمداد و خواسته اند از این راه در افکار مردم این سامان رخنه نموده و با اشاعه ی پان تورکیسم نتایج مطلوبی بگیرند. مقتضی است:
اولا- مراقبت نمائید که از پخش و انتشار این قبیل نشریات مخل در بین دانش آموزان جدا جلوگیری شود.
ثانیا- تحقیق نمائید که در صورت انتشار این قبیل نشریات نسخی از آنرا بدست آورده به اداره ارسال دارید.
ثالثا- به آقایان دبیران تاریخ و جغرافیا دستور دهید که من غیرمستقیم و ضمن درس نسبت به ریشه زبان آذری و مبارزه با این قبیل افکار مسموم کننده و اینکه زبان آزربایجان تورک نبوده و آذری است سخنرانیهای مستدل به دانش آموزان بنمایند.
رابعا- در صورت امکان مقدمات تهیه سخنرانیهای عمومی در این مورد به عمل آید.
رئیس فرهنگ استان ٣
رونوشت عطف به مرقومه ۵۶٣١- ٣١-٩-١۶ محرمانه جناب آقای استاندار آزربایجان تقدیم و اضافه می نماید که در این مورد تعلیمات لازم به نمایندگان فرهنگ نیز صادر شده است (وزارت فرهنگ، اداره فرهنگ آزربایجان)».
 نمونه ای از دیکتاتوری های زمان رضا خان در مود اقتصاد آزربایجان جنوبی:
در تابستان سال ۱۳۱۹، غله آزربایجان را که خرواری ۳۵۰ الی ۴۰۰ ریال در محل قیمت داشت، آقای “مستوفی” (استاندار) بدون این که به احتیاجات مردم تبریز اعتنایی کرده یا به تذکرات آن ها دایر به تامین آذوقه شهر ترتیب دهد، به زور سر نیزه از قرار خرواری ۱۴۰ ریال را خریده و تماما به مرکز حمل می کرد. در فصل زمستان، شهر تبریز به مجامع (گرسنگی) گرفتار و بی آذوقه ماند. تا غله گندیده و از چند سال مانده گرگان را که تماما متعلق به املاک اختصاصی رضا شاه بود، از راه آستارا به تبریز حمل و از قرار خرواری ۶۰۰ ریال به خورد مردم بیچاره آزربایجان جنوبی دادند و چون نان این گندم فاسد و غیر ماکول بوده و در عین حال گران و کمیاب و پیدا نمی شد، هزاران فقیر، بد بخت و مریض از گرسنگی قربانی اعتراض آقای مستوفی شدند. غله حمل شده از گرگان به قدری غیر ماکول بود که قسمتی از جو آن را فرمانده ارتش تبریز نپذیرفته و شرحی به آقای استاندار نوشته بود: «به علت فاسد شدن، اسب های ارتش نیز نمی خورند». آقای مستوفی در حضور جمعی با گستاخی چنین گفت: «باکی نیست! حالا که اسب های ارتش نمی خورند، می دهیم خرهای تبریز بخورند» (گذشته چراغ راه آینده است، جامی، صفحه ۲۴۷).
تمام این شرایط با شدت بیشتری امروز نیز کماکان ادامه دارد. توهین به زبان مادری تورکی، بازداشت جوانان آزربایجان جنوبی با جرم ساختگی پان تورکیست، تبعیض های اقتصادی جزئی از سیاست حکومت فارس مرکز شده است. از سویی تخریب محیط زیست نیز به این پروژه های تورک ستیزی افزوده شده است!

۲٫ رشد اندیشه استقلال طلبی در بین لایه های مختلف مردم آزربایجان جنوبی: تمام این شرایط باعث تقویت رشد اندیشه استقلال طلبی و رهایی آزربایجان جنوبی از یوغ استثمار و استعمار شده است. از سویی بنا به این که حرکت ملی آزربایجان جنوبی به صورت یک جنبش اصلاح طلب فعالیت می کند، نه یک جنبش برانداز، بنابراین هم قدرت بقاء دارد و هم رشد در بین لایه های مختلف جامعه. تا جایی که علاوه بر مردم عادی، برخی مسئولین حکومتی و نمایندگان مجلس نیز کم و بیش به این سو گرایش پیدا کرده اند. شاید این اقدامات نمایندگان از روی سیاست باشد ولی در هر حال نشان دهنده رشد این نوع اندیشه در بین ملت آزربایجان جنوبی است. از سوی دیگر بنا به این که در سال های اخیر دولت مرکزی از تروریست های کُرد حمایت کرده و اخبار شهید شدن جوانان آزربایجان جنوبی را بایکوت می کند، تا جایی که امام جمعه اورمیه و نماینده ولی فقیه نیز اعتراض کرده بود، باعث گرایش نیوهای نظامی، انتظامی و آتش به اختیار به سمت افکار ملی گرایانه شده است. آنان خود می بینند که این فعالین ملی- مدنی هستند که از شهدا حمایت کرده و سکوت دولت مرکزی را محکوم می نمایند. همچنین، فعالین ملی- مدنی نیز با این که با برخی سیاست های دولت جمهوری اسلامی مخالف هستند ولی به دلیل مبارزه نیروهای نظامی، انتظامی با تروریسم کردی همواره پشت این نیروها هستند. حضور گسترده فعالین ملی- مدنی آزربایجان جنوبی در مراسم رحلت شادروان ژنرال حسنی تایید کننده این مهم می باشد و نیز به وجود آمدن جنبش فدائیان ژنرال حسنی، که آتش به اختیاران ادامه دهنده راه او در کنار فعالین ملی- مدنی هستند. حمایت حکومت ایران از رژیم اشغالگر ارمنستان در برابر ملت تورک و شیعه آزربایجان شمالی نیز اصل ماهیت تورک ستیزی حکومت طهران را برای آتش به اختیار مشخص کرده است.

۳٫ آگاهی سایر ملل غیر فارس و حمایت از آزربایجان جنوبی: امروز به دلیل پیشرفت در زمینه های اطلاعاتی، اخبار و تصاویر سریعا در اختیار مردم جهان قرار می گیرد. ماهواره، شبکه های مجازی، موبایل و… باعث شده تا حقایق برای همه روشن شود. از سویی به دلیل سیاست های پان فارسی حکومت مرکزی، امروز بسیاری از ملل محبوس در جغرافیای ایران، در آرزوی رهایی از استثمار و استعمار هستند. جنبش های رهایی بخش خلق عرب، بلوچ نمونه ای از این موارد می باشد. حتی در مورد خلق کرد نیز باید اعلام کرد، با این که به دلیل سیاست های اشتباه احزاب و تشکیلات کردی در مورد اشغال اراضی آزربایجان جنوبی، مشکلاتی وجود دارد ولی نباید فراموش کرد احزاب کُردی هیچ یک حاضر به ادامه راهشان با حکومت فارس گرای مرکزی نیستند. آن ها حکومت ستم شاهی، جمهوری اسلامی و حتی عملکرد اوپوزیسیون هایی مثل مجاهدین خلق را که زمانی در ایران حامی اکراد بودند ولی در عراق به منظور خوش خدمتی به صدام، خلق کرد را قتل عام می کردند، بهتر می شناسند. احزاب کُردی همواره نشان داده اند از کوچکترین فرصتی برای استقلال خود استفاده می کنند. نمونه آن حوادث ابتدای انقلاب ۵۷ در ایران، اعلام خود مختاری کردستان در عراق هنگام حمله داعش به تورک های شیعه آمرلی و اشغال ۳۰ درصد خاک سوریه توسط احزاب کردی می باشد. بنابراین آنان نیز حاضر به ادامه با حکومت های فارس نیستند و حتی چه بسا بنا بر آنچه که در روزهای اخیر و پس از بازی تراختور- استقلال، انفاق افتاد، تشکیلات کُردی صحبت از وحدت، برادری و بازگشت به دوران همکاری تورک-کرد در سال ۱۳۲۴ می کنند. و با استناد به قاسملو که گفته بود: «یک وقتی در ۳۲ سال پیش، آزربایجان به ما درس مبارزه و خودمختاری می داد، حالا هم اگر ما بتوانیم کمکی به مردم آزربایجان بکنبم، البته آماده ایم»، از وحدت سخن به میان می آورند. در هر حال اوپوزیسیون کردی حامی هیچ یک از حکومت های فارسی مرکزگرا نیستند.

۴٫ حمایت کشورهای منطقه: امروز، کشورهای منطقه به دلیل دخالت های ایران در امور کشورشان، حمایت از تروریسم و… روابط سردی را با ایران دارند. که یا به شکل مخفی یا علنی می باشد. نکته حائز اهمیت حمایت ایران از رژیم اشغالگر ارمنستان و گروه تروریستی پ.ک.ک می باشد. بنابراین کشورهای دوست و برادر آزربایجان شمالی و تورکیه به منظور تضمین امنیت مرزهای خود و تشکیل یک کشور تورک، بدون شک از استقلال آزربایجان جنوبی حمایت خواهند کرد، زیرا وجود کشور دوست و برادر آزربایجان جنوبی منجر به بهبود شرایط امنیتی، اقتصادی، استراتژیکی برای کشورهای تورکیه و آزربایجان شمالی خواهد بود.
با این اوصاف، به نظر می رسد اگر اینبار حکومت مرکزی فارس و حامیان آن (اعم از جمهوری اسلامی، سلطنت طلب، کمونیست، مجاهد، چریک و…) بخواهد به آزربایجان جنوبی حمله کند، خودش برای ابد به زباله دان تاریخ انداخته خواهد شد و ملل غیر فارس برای همیشه رهایی خواهند یافت! حال اگر می توانید، حمله کنید! این گوی و این میدان…

یازار: کؤلگه

(این مطلب ارسالی از طرف مخاطبان به اؤیرنجی می باشد)

بیشتر بخوانید

زنان لبنانی و نگاه خیره مردان خاورمیانه / سیمین کاظمی

  مختصری درباره چگونگی و چرایی حضور زنان در اعتراضات لبنان: در مدتی که اعتراضات …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *