چهارشنبه - ۳۰ آبان ۱۳۹۷
خانه / آذربایجان / چرا باید استقلال بخواهیم؟

چرا باید استقلال بخواهیم؟

 

“روح و روانی ساغلام اولانلار ،باغیمسیزلیقدان یانادیرلار”

سال ها از انتشار نوشته ای تحت عنوان “چرا استقلال می خواهیم؟” می گذرد. جای خوشحالی دارد که افراد و گروه های مختلف آذربایجانی با تفکرات و ایدئولوژی های گوناگون، حق استقلال آذربایجان جنوبی را به رسمیت می شناسند و این امر زمانی که از طرف احزاب کمونیستی صورت می گیرد، به صورت مضاعف امیدوار کننده جلوه می نماید؛ اولویت قایل شدن به مساله استقلال آذربایجان جنوبی بر ایدئولوژی مارکسیسم و هم جبهه نشدن احزاب سوسیالیست- کمونیست آذربایجان جنوبی با دیگر احزاب سوسیالیستی – کمونیستی ایران می تواند توطئه و اثربخشی نامطلوب و مخرب احزاب ایرانی را کنترل و خنثی کند. اگر تمامی افراد و گروه ها با هر ایدئولوژی و تفکری “اصل استقلال” آذربایجان جنوبی را به رسمیت بشناسند، راه نفوذ عناصر ایرانی با ایدئولوژی های مختلف در آذربایجان بسته می شود و راه رهایی ملت آذربایجان هموار می گردد.

مطالعه نوشته “چرا استقلال می خواهیم؟” برای دومین بار باعث شد تا مساله استقلال ملی را مورد بازبینی قرار دهیم. نوشته فوق الذکر در کنار نقاط قوت، نقاط ضعفی نیز دارد که اغلب این نقایص ریشه در دیدگاه ماتریالیستی نسبت به مساله استقلال ملی دارد.

در این نوشته در بحث چرایی استقلال خواهی در وهله اول به ظلم و ستم – ملی، مذهبی، جنسیتی، اقتصادی و غیره- اشاره می گردد. مساله ظلم و ستم بیش از آن که علت “استقلال خواهی” باشد زمینه فعال شدن “جنبش استقلال خواهی” را هموار می کند؛ در واقع ظلم و ستم محرک هستند و نه علت. فرض کنید که حکومت ایران تمامی ظلم های اشاره شده در بالا را در حق ملل غیرفارس ساکن در جغرافیای فعلی ایران را رفع و برطرف سازد. آیا دیگر دلیلی برای استقلال خواهی وجود خواهد داشت؟ از دید نویسنده (گان) مقاله “چرا استقلال می خواهیم؟” دیگر دلیلی برای استقلال خواهی وجود ندارد. همچنان که مبرهن است این مساله نادرست است. اگر کشوری مانند ایالات متحده یا فرانسه پیشنهاد تامین تمامی نیازهای یک کشور آفریقایی را به شرط قبول تحت الحمایگی به آن کشور بدهد، یقین بدانید که این کشور آفریقایی نخواهد پذیرفت. این مساله ما را به این اصل رهنمون می سازد که مساله استقلال ملی اهمیتی فرامادی نیز دارد.

دومین علتی که نوشته “چرا استقلال می خواهیم؟” بر آن به مثابه علت استقلال ملی تکیه می کند، مساله جمعیت و وسعت یک جغرافیای معین است. اول اینکه، مساله جمعیت و وسعت جزو پتانسیل های یک کشور برای مستقل زندگی کردن می باشد نه علت استقلال. دوم اینکه، جمعیت و وسعت در جهان کنونی نه ارتباطی با استقلال دارند و نه با زندگی بهتر فردی و ملی. به طوری که روسیه و چین به مراتب بزرگتر و دارای پتانسیل های حیاتی بیشتری نسبت به سوئیس می باشند ولی اکثر قریب به اتفاق انسان های جهان، این کشور را در مقایسه با روسیه و چین محل مساعدتری برای زندگی می دانند.

حال این سوال در ذهن شکل می گیرد که پس اهمیت استقلال ملی در چیست؟ اهمیت استقلال ملی را در سه سطح می توان بررسی کرد:

۱٫ سطح فردی
اگر حقوق افراد را در دو دسته کلی حقوق شهروندی و حقوق زیرساختی دسته بندی کنیم، خواهیم دید که حقوق شهروندی افراد و یا اقلیت ها قابل تحقق در اشکال مختلف حکومتی مانند سیستم های متمرکز، فدرالی، کنفدرالی و غیره می باشد.

حقوق شهروندی افراد در سطح بین الملل شناخته شده هستند و اگرچه در استقلال خواهی یک ملت تاثیرگذارند ولی ناکافی می باشند. حقوق شهروندی جزء حقوق ذاتی و فطری انسان ها است و غیرقابل انتقال و تجزیه ناپذیر است. این حقوق در قالب حقوق مدنی و سیاسی (مانند منع تبعیض و حفظ کرامت انسانی و غیره)، حقوق اقتصادی (مانند حق به مسکن، حق برخورداری از فرصت های برابر شغلی و غیره) و حقوق اجتماعی (مانند آموزش رایگان، حق تحصیل و غیره) قابل بررسی است.

در مقابل، حقوق زیرساختی به سه مساله اساسی باز می گردد: عزت نفس؛ افاده تصمیم؛ اعمال اراده-اختیار. عزت نفس، استعمار و استثمار و هژمونی در هر شکل آن را نفی می کند و آن را در تضاد با دموکراسی می داند. نداشتن اراده و اختیار در تصمیم گیری و ناتوانی در افاده آن همان چیزی است که بردگی نامیده می شود. تمامی نیازهای مادی یک برده از طرف صاحب آن برآورده می شود، ولی وی باز هم در آرزوی آزادی حقیقی خویش است چرا که نه عزت نفس، نه توانایی تصمیم گیری و نه اختیار و اراده تصمیم گیری دارد و صاحب وی از طرف وی تصمیمات را اتخاذ و اعمال می کند و در مقابل تمامی نیازهای وی را نیز ممکن است تامین کند. میلان کوندرا به اهمیت این مساله به خوبی اشاره کرده است. زمانی که از وی دلیل تقسیم چکسلواکی به دو کشور مستقل را جویا شدند، وی به مساله عزت نفس که هر گونه بردگی را نفی می کند، اشاره کرد. همچنان که ملاحظه می شود، استقلال تنها گزینه ای است که حقوق زیرساختی افراد را محقق می بخشد.

احقاق حقوق شهروندی در کنار حقوق زیرساختی زمینه را برای رشد و شکوفایی شخصی فراهم می کند و افرادی با عزت نفس بالا و توانا در زمینه تصمیم گیری و مناسب جهت رشد و شکوفایی ملی تربیت می یابند.

۲٫ سطح ملی
دومین دلیل استقلال خواهی را باید در سطح ملی جستجو کرد. دلیل استقلال خواهی در سطح ملی به ۴ عامل بر می گردد:

_اولا، استقلال در سطح ملی عدم وابستگی را در پی دارد. وابستگی همان چیزی است که بردگی نامیده می شود. همبستگی میان ملت ها مبتنی بر تفاهم نقطه مقابل وابستگی است که فقط از طریق استقلال ملی تحقق پذیر است.

_ثانیا، تعدد اراده ها و یا به عبارت دیگر وجود کانون های متعدد تصمیم گیری برای یک ملت، ابهام در سیاست های کلی و استراتژی ها را در پی خواهد داشت و زمینه هر گونه تحول مثبت را مختل خواهد کرد. استقلال ملی بستری است که پایه و اساس برنامه ریزی های ملی و تعیین اهداف و تعالی یک ملت بر اساس منافع ملی فعلی و آتی آن به دور از اعمال اراده سایر ملت ها را تشکیل می دهد.

_ثالثا، استقلال ملی با جغرافیای مشخص مانند بستری است که زمینه رشد و تعالی ملی را فراهم می کند. استقلال حقیقی یک ملت، سعادت یک ملت را فراهم می کند چرا که تامین کننده هم نیازهای مادی و هم نیازهای معنوی است.

_رابعا، آذربایجان بخشی از یک جغرافیای بزرگتر به نام ترکستان است. استقلال آذربایجان جنوبی و اتحاد با آذربایجان شمالی و نهایتا یکپارچگی ملت ترک در چهارچوب جغرافیای ترکستان مدنظر است. در واقع سرنوشت آذربایجان به سرنوشت ملت ترک گره خورده است نه به “ملت واهی” ایران.

۳٫ سطح جهانی
اما آنچه که استقلال ملی را در سطح جهان پراهمیت می سازد، ریشه در تفکر صلح جهانی دارد. اگر به نقشه جغرافیای جنگ های کنونی نظری بکنیم، خواهیم دید که در کشورهای چند قومی- چند ملیتی یا کثیرالمله فراوانی جنگ ها بیشتر است. حقوق شهروندی-زیرساختی اقلیت های ملی ساکن در کشورهای چند ملیتی از طرف ملل حاکم پایمال می شود که راه را برای منازعه هموار می کند (نمونه چین و سوریه). از طرف دیگر این ملل در سطح بین المللی به رسمیت شناخته نمی شوند و در نتیجه از حقوق زیرساختی-شهروندی و بین المللی خود محروم می باشند، که این نیز خود سرخوردگی و بردگی این ملت ها و در نهایت منازعه را به ارمغان می آورد. دو پدیده مذکور صلح جهانی را تهدید می کنند.

در مقابل جهانی را تصور نمایید که هر ملتی با جغرافیای مشخص دارای استقلال ملی است. در این جهان، ملت ها با یکدیگر بر اساس تفاهم و تعامل رفتار می کنند. حوزه عمل هر ملت و دولتی مشخص است و جهان شاهد استعمار و استثمار در هیچ شکلی از آن نیست و دولت ها فقط بر اساس منافع ملی خود عمل می کنند. این وضعیت صلح و آرامش را برای جهان به دنبال خواهد آورد.

به نظر می رسد که منطقی و انسانی خواهد بود که هر نوع رابطه بین ملت ها در چهارچوب قوانین بین المللی حیات داشته باشد تا در زیر سلطه حاکمیتی با قوانین غیر انسانی در کشوری مجعول.

نتیجه اینکه، اهمیت استقلال ملی آذربایجان در سه سطح فردی، ملی و جهانی نهفته است و فقط استقلال ملی می تواند راه احقاق حقوق شهروندی و زیرساختی ملت آذربایجان را هموار کند. با توجه به اینکه زمان آزمون دوباره نخبگان آذربایجان نزدیک است، بایستی به ایشان متذکر شد که راه سعادت ملت آذربایجان را نه در دموکراسی ایرانی، نه در فدرالیسم ایرانی و نه در جمهوری ایرانی جستجو نکنید.

اگر قلبا به سعادت ملت آذربایجان باور دارید، سرنوشت این سرزمین را به سرنوشت ایران گره نزنید چرا که به قطع و یقین نمی توانید سعادت این ملت را تامین کنید. اگر با ظاهر و باطن خود از ایران دل بکنیم، در سیر تاریخ جهان ماندگار خواهیم شد و حیات خواهیم داشت با حکومت خودی مبارک دموکراتیک ملی.

GAS ,2018,Payızın Orta Ayının Son Günləri

بیشتر بخوانید

دروغ ها و وعده های پوچ دوباره در آزربایجان / ا.دیلمانلی 

آزربایجان از دیر باز مهد جوانمردی و اراده و همت بوده و در گیرودار بلا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *